
چند سالی میشود که از آزادیشان گذشته، آزادی برایشان کلمه حیاتبخشی بود و سالها در آرزوی رسیدن به آن بودند. روزها و شبها در زندان سختی کشیدند، عذاب وجدان گرفتند و کابوس دیدند تا شاید روزی برسد که بتوانند طعم آزادی را بچشند. حالا اما چند سال است که به این آرزو رسیدهاند؛ ولی هیچکدام هنوز خوشحال نیستند، کابوسهایشان همچنان تمامی ندارد و سایه عذاب وجدان دست از سرشان بر نمیدارد. دارند در جامعه زندگی میکنند، اما هرگز نتوانستهاند مثل گذشته روال عادی زندگی را طی کنند و از آزادی لذت نبردند. اینها قاتلانی هستند که با رضایت و مهلت خانواده مقتول توانستهاند زندگی دوبارهای به دست آورند و از مرگ نجات پیدا کنند. دوباره به جامعه برگشتهاند اما هیچگاه نتوانستهاند آن روز و آن لحظه را فراموش کنند؛ لحظهای که یک زندگی را تمام کردند و یه نفس را قطع کردند. یکی چهارده سال و یکی هفت سال و دیگری دو سال تمام در زندان بود و زندگی برایشان سخت و طاقتفرسا شد. حالا آزاد شدهاند اما نمیتوانند در جامعهشان مثل مردم عادی زندگی کنند. با این حال از اینکه فرصتی دوباره برای زندگی یافتهاند، خوشحالند و تمام هدفشان جبران گذشته است؛ هم برای خانواده و هم برای جامعهشان. گفتوگوی «شهروند» را با سه قاتلی که توانستند بعد از رضایت اولیای دم در جامعه زندگی کنند، بخوانید تا در جریان روال زندگیشان قرار بگیرید.

