ستار در کافه تمام روح و روانم را برد!

آن روز که به ستار دل باختم و به قول معروف عاشق شدم تمام پل‌های پشت سرم را خراب کردم. دیگر چیزی جز رسیدن به ستار برایم مهم نبود. گویی وارد بهشتی شده‌ام که حاضر نیستم آن را با هیچ نعمت دیگری عوض کنم. اما این عشق و عاشقی‌ها ۶ماه بعد به جنجال‌هایی وحشتناک در زندگی‌ام تبدیل شد تا جایی که ...

ستار در کافه تمام روح و روانم را برد!

آن روز که به ستار دل باختم و به قول معروف عاشق شدم تمام پل‌های پشت سرم را خراب کردم. دیگر چیزی جز رسیدن به ستار برایم مهم نبود. گویی وارد بهشتی شده‌ام که حاضر نیستم آن را با هیچ نعمت دیگری عوض کنم. اما این عشق و عاشقی‌ها ۶ماه بعد به جنجال‌هایی وحشتناک در زندگی‌ام تبدیل شد تا جایی که …

به گزارش مجله خبری نگار، این‌ها بخشی از اظهارات زن ۲۰ ساله‌ای است که با سرو صورتی کبود و زخمی وارد مرکز انتظامی شده بود تا با شکایت از همسرش، زندگی دلهره آور خود را در پناه قانون حفظ کند. او که مدعی بود این رفتار‌های خشن عاقبت عاشقی در یکی از کافه‌های تهران است، درباره سرگذشت تلخ خود به کارشناس اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گفت:فقط۸بهار از عمرم گذشته بود که قیچی طلاق رشته زندگی مشترک پدر و مادرم را برید و آن‌ها که دیگر به آخر خط رسیده بودند از یکدیگر جدا شدند. در این شرایط من که هنوز کودکی بیش نبودم و به مهر و محبت مادری نیاز بیشتری داشتم، دامان مادرم را گرفتم و اشک ریزان به منزل اجاره‌ای او رفتم. آن زمان در یکی از شهرک‌های اطراف تهران زندگی می‌کردیم و من روز‌های سختی را در مدرسه و محله می‌گذراندم چرا که همه به چشم فرزند طلاق به من می‌نگریستند و من از این نگاه‌های تحقیرآمیز و یا دلسوزانه بسیاررنج می‌کشیدم.

منبع  : نگار مگ

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *