
اقتصاد۲۴- بیتا محسنی – سالهای ابتدایی دهه هشتاد بود که اولین تصاویر از شمایل هنرمندان روی بیلبوردهای سطح شهر رفت. حضور جمشید مشایخی، به عنوان چهره تبلیغاتی یک برند کولر گازی، هرچند از نگاه بسیاری از همنسلان این بازیگر و همچنین برخی از مردم، در شأن و منزلت جایگاه این هنرمند نبود، اما توانست مقدمهای برای حضور دیگر چهرههای سرشناس در تبلیغات این چنینی باشد. تا پیش از آن دوران و به ویژه سالهای پرتنش دهه ۶۰، نه تنها صنعت تبلیغات منزوی شده بود بلکه حضور ورزشکاران و هنرمندان نیز در میدان تبلیغات به یک تابو بدل شد که کمتر کسی با چنین ریسکی خود را مواجه میکرد.
البته پیش از مرحوم مشایخی نیز همزمان با گشایشهای فرهنگی و اجتماعی اواخر دهه ۷۰ و پس از صعود خاطره انگیز ایران به جام جهانی فوتبال در فرانسه، کریم باقری با تبلیغ برند خمیردندان و احمدرضا عابدزاده با تبلیغ برند موتور سیکلت، این تابوی چندساله را شکستند. رفته رفته اما، هنرمندان و ورزشکاران به پایه ثابت بسیاری از تبلیغات تبدیل شدند. استفاده از ابزارهای فرهنگی، هنری و ورزشی به چرخاندن چرخ اقتصاد کمک کرد و بر تجارت بسیاری از برندها تاثیر گذاشت.
چنین شد که حال پس از گذشت بیش از دو دهه از آن روزها، دستمزد تبلیغی بسیاری از این چهرهها از دستمزد حضورشان در یک پروژه هنری یا مسابقات ورزشی بسیار فراتر رفته و ترکیب سلبریتی برندینگ با سرعت هرچه تمامتر در حال گسترش است.
«الگوهای فرهنگی و ورزشی کشور از افتخارات ایران اسلامی هستند و باید مروج روحیه جوانمردی باشند نه مشوق فرهنگ مصرفگرایی»؛ این خلاصهای از دستورالعمل شورای فرهنگ عمومی در سال ۸۷ بود، یعنی همان روزها که حسین رضازاده، قهرمان وزنهبرداری ایران، در آگهی تلویزیونی یک بنگاه معاملات ملکی اماراتی شرکت کرد، دستورالعملی که یک پیام مشخص داشت؛ استفاده از تصویر چهرههای ملی، ورزشی و فرهنگی در تبلیغات تجاری ممنوع است.
