
به گزارش مجله خبری نگار، ما سعدی را به پندهایش میشناسیم، توی مدرسه خوانده و شنیدهایم که کتابهای مهمش «بوستان» و «گلستان»، پر از حکایتهای عبرتآموز هستند و سعدی برایمان شمایل پیرمرد ناصحی پیدا کرده است که دورادور برایش احترام قائل هستیم، اما خب وقت نداریم بنشینیم پای حرفهایش. کی حوصله دارد کتابی را بخواند که قرنها پیش نوشته شده است، آن هم وقتی پیشاپیش میدانیم قرار است چپ و راست بهمان تذکر بدهد؟ اصلا گیریم حال نصیحت شنوی هم داشته باشیم، حرفی که مال آن وقتها بوده، حالا دیگر کهنه شده است و به کار نمیآید. این شد که ارتباطمان با سعدی، در حد دوری و دوستی باقی ماند. اگر قرار باشد سه شاعر بزرگ ایرانی را نام ببریم، حتما یکی از گزینههایمان خواهد بود، اما اگر از ما بخواهند حکایتی یا بیتی از سعدی بخوانیم یا دستکم بگوییم از این شاعری که به بزرگیاش معترفیم، چه چیزی آموختهایم، کمیتمان حسابی میلنگد. بماند که از وجه عاشق و دلدادهاش هم که توی دیوان غزلیات خودنمایی میکند و بیاندازه شیرین و لطیف است، بیخبریم، چون این کتاب در آموزش رسمی در سایه بوستان و گلستان مانده است و تازه همانها هم درست و حسابی شناسانده نشدهاند.
