یادآوری مداوم رنجها و ازخودگذشتگیهای والدین، نه تنها پیوند عاطفی با فرزند را تقویت نمیکند، بلکه با ایجاد “بدهکاری روانی”، نوجوان را به سمت انزوای عاطفی سوق میدهد.
مهسا زحمتکش

این بدهکاریِ عاطفی، نوجوان را در موقعیتی متناقض قرار میدهد. از یک سو، او بهطور طبیعی میل به استقلال و ابراز وجود دارد، و از سوی دیگر، هرگونه مخالفت یا اعتراضی از جانب او، توسط والدین بهعنوان «ناسپاسی» یا «بیانصافی» برچسب میخورد. این فشار روانی، فضایی را ایجاد میکند که در آن نوجوان برای فرار از برچسب فرزند ناسپاس، ترجیح میدهد خشم و نیازهای خود را سرکوب کند. در واقع، اینجاست که «عذاب وجدان» به سلاحی برای خاموش کردن صدای اعتراض تبدیل میشود.
