در حالیکه عدالت در متن قانون اساسی آمده است و رهبر انقلاب هم بارها تأکید کردهاند، شکافهای طبقاتی، نابرابریهای منطقهای، تبعیض در توزیع امکانات و فرصتها همچنان پابرجاست. دلیل اصلی هم این است که ما در سازمان برنامه، هنوز یک مدل عملیاتی جامع برای تحقق عدالت نداریم
جوان آنلاین: «مسئله ما فقط منابع نیست؛ مسئله، نداشتن نقشه جامع است.» این جمله رئیس سازمان برنامه و بودجه دولت سیزدهم شاید بهترین درِ ورود به بحثی باشد که او در این گفتوگوی بیپرده با روزنامه «جوان» گشود. گفتوگویی که از تعریف فلسفه وجودی سازمان برنامه آغاز شد، به نقد ساختار حکمرانی رسید و از آنجا به قلب آسیبشناسی توسعهنیافتگی در دولتها راه یافت. منظور که سابقه سالها حضور در دستگاههای اقتصادی و اجراییرا دارد، معتقد است سازمان برنامه باید به مغز متفکر دولت بدل شود؛ مغزی که نهتنها اندیشهورزی کند، بلکه سیاستگذاری، اولویتبندی، نظارت و تصمیمسازی را با الگویی مبتنی بر انقلاب اسلامی دنبال کند. او ضمن تأکید بر لزوم کوچکسازی دولت و مقابله با اتلاف منابع به تشریح کمبودهای نظام برنامهریزی، تناقضات در بودجهریزی، نبود مدل بومی پیشرفت و وابستگی خطرناک اقتصاد ایرانمان به نفت پرداخت. متن پیشرو، حاصل گفتوگو با داوود منظور است؛ گفتوگویی که میکوشد پاسخی بیابد برای این پرسش اساسی: «چرا با وجود ۴۰ سال برنامهنویسی، هنوز عقبیم؟»
بحث را از بنیادیترین سؤال آغاز میکنیم؛ سازمان برنامه دقیقاً چه جایگاهی در نظام حکمرانی کشورمان دارد؟
سازمان برنامه مغز نظام حکمرانی است. برنامهریزی، سیاستگذاری، اولویتبندی، ارزیابی، هدایت و کنترل، همه از اینجا شروع میشود. ما اگر بخواهیم بپرسیم چه نهادی مسئول توسعه کشور است، جواب دقیقش همین سازمان برنامه و بودجه است. این سازمان رسماً از سال ۱۳۴۳ با همین عنوان فعلی کارش را شروع کرد، اما پیش از آن هم هستههایی از آن در وزارت اقتصاد فعال بود. ما عملاً از سال ۱۳۲۷ وارد فاز برنامهریزی توسعه شدیم. قبل از انقلاب پنج برنامه توسعه داشتیم، بعد از انقلاب هم شش برنامه داشتیم که البته برخی نیمهکاره ماندند یا با تأخیر اجرا شدند، اما سؤال مهم این است که این نهاد، با آن پیشینه، چرا امروز به این نقطه رسیده است؟ چرا هنوز نتوانستهایم یک مسیر پایدار و منسجم توسعه را طی کنیم؟
خب چرا؟ ایراد از کجاست؟
پاسخ دقیق این است که ما هنوز الگوی بومی جامع برای توسعه نداریم. انقلاب اسلامی آمد تا نگاه ما به توسعه را تغییر دهد، اما ساختار سازمان برنامه تغییر نکرد. ما به جای بازتعریف مأموریت این نهاد بر اساس ارزشهای انقلاب، همان مسیر قبلی را ادامه دادیم. به همین دلیل مثلاً در برنامه چهارم توسعه میبینید که مبانی نظریاش کاملاً مبتنی بر اقتصاد لیبرالی غربی است. این یعنی یک گسست عمیق میان آنچه قانون اساسی میگوید و آنچه در سازمان برنامه اجرا میشود.
یعنی سازمان برنامه نتوانست خودش را با انقلاب تطبیق دهد؟
با وجود برخی اقدامات ارزنده و اصولی، اما در عمل همینطور است و با تراز انقلاب فاصله داریم. ما در قانون اساسی مفاهیم بلندی مانند عدالت، فقرزدایی، استقلال اقتصادی، آموزش و بهداشت رایگان داریم، اما آیا سازمان برنامه توانسته است برای این مفاهیم مدل اجرایی طراحی کند؟ خیر. ما همچنان با مدلهای وارداتی برنامه مینویسیم. به همین دلیل است که توسعه ما، اگر نگوییم ناموفق، دستکم ناپایدار و نامتوازن بوده است.
