
این روزها در هر خیابانی که بگذری، رد پای خشم را میبینی؛ خشم ساکت مردمی که مبلغ قبض برقشان بالاتر رفته، در سفرهشان گوشت نیست و برای کرایه خانه مجبورند از فامیل قرض بگیرند.
به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه آگاه نوشت: آمارهای رسمی هم این را پنهان نمیکند: تورم نقطهبهنقطه در برخی کالاهای اساسی از مرز ۶۰ درصد گذشته و قدرت خرید دهکهای میانی به یکسوم دهه قبل رسیده است. در چنین شرایطی، هر حرفی که بوی «خوشبینی اجباری» بدهد، نه فقط بیاثر، که اهانتآمیز است.اما اگر همین خیابانها را کمی دقیقتر بنگری، تصویری پیچیدهتر پیداست. در شلوغترین ساعات متروی تهران، مسافران با کیسههای خرید خالی از کالای گران، اما با چشمانی بیدار، به مقصدهای نامعلوم خود میروند. در میادین میوهفروشی، زنانی که هزینه هر کیلو سیب را با دقت یک حسابدار محاسبه میکنند، همچنان برای شب مهمانی چند عدد از همان سیبها را برمیدارند. این دوگانگی – خشم از وضعیت و اصرار بر زیستن – سوالی است که نمیتوان از کنارش گذشت: اگر فشار اینچنین است، چرا هنوز، در عمل، جامعه از هم نپاشیده است؟
پاسخ را باید در میدان عمل جستوجو کرد، نه در شعارها. دادهها نشان میدهد در ۶ ماهه دوم سال گذشته، با وجود کاهش چشمگیر قدرت خرید، تعداد کسبوکارهای خرد محلی در محلههای کمبرخوردار شهرهای بزرگ نهتنها کاهش نیافته، که در برخی مناطق رشدی حدود هشت درصدی داشته است. در کنار این، شکلهای تازهای از همکاری غیررسمی سر برآورده: خریدهای گروهی چندخانواری که بهنام خرید عمده انجام میشود، صندوقهای قرضالحسنه خانوادگی با نظارت بزرگان که گاه تا صدها فقره تسهیلات بدون بهره برای ازدواج و درمان پرداخت کردهاند و حتی مبادله پایاپای کالاها که در سایه کاهش ارزش پول ملی به راهکاری روزمره تبدیل شده است. جامعهشناسان شهری این روند را «بازگشت به اعتماد افقی» مینامند: کنشی خاموش که از دل ناامیدی رسمی، شبکههایی از امید عملی میسازد.
