
علیرضا محرمی؛ تابناک- چند روزی مقابل مطب پزشکان مختلف نشستیم؛ صدای بی صدای درد عجیبترین صدایی بود که شنیدیم. نه فریاد بود و نه ناله و آه. صدای درد در جملات آنهایی بود که بیمارشان را همراهی میکردند به امید بهبودی؛ «فردا میروم و ماشینم را میفروشم.» «ندارم، از کجا بیاروم؟ بیمارستان دولتی هم ۶ ماه دیگر وقت جراحی میدهد.» «فدای سرت، هر چقدر که لازم باشد پرداخت میکنم تا سلامتیات برگردد.» «گناه دارند، اینها هم دستمزدشان کم است.» اینها صداهایی است که هنگام خروج بیماران از مطب پزشکان جراح از زبان همراهان آنها به گوش میرسد.
هر بیمار و همراهی با وضعیت مالی متفاوت، واکنش متفاوت به درخواست زیرمیزی پزشکانی دارد که معتقدند دستمزد پایینی بابت جراحی دریافت میکنند و برای جبران آن، به جیب بیمارانی متصل میشوند که از سر استیصال چارهای ندارند جز اینکه پول درخواست شده را جور کنند.
علاوه بر بیمار و اقتصاد خانواده اش، پزشکان متعهد و انسان دوست نیز که تعدادشان اندک هم نیست، از جمله قربانیان پزشکان زیر میزی بگیر هستند که البته این قسم دوم نیز، در مسیر روز افزون تر شدن قرار دارند و درد را بر بیماران چندین برابر می کنند. وزارت بهداشت، تا در مقام دفاع از پزشکان، نبهداشت و درمان برای شهروندان ایجاد میکند. شهروندانی که باید درد بی پولی را برای تأمین معاش و اجاره خانه به دوش بکشند و هنگام درد و بیماری هم به دردهای آنها اضافه میشود؛ با این حال در چنین شرایطی باید برای تأمین زندگانی پزشکان زیرمیزی بگیر هم به آب و آتش بزنند، ماشین خود را بفروشند یا در انتظار نوبت بیمارستانهای دولتی، جان بسپارند.
در این بین نقش وزارت بهداشت چیست؟ آیا بازبینی دستمزد پزشکان میتواند کمکی به این وضعیت کند یا پزشکان طماع با وجود افزایش دستمزد بازهم همین راه را ادامه خواهند داد؟ آیا کنترل این پزشکان میتواند بازدارنده باشد یا ممکن است آنها این کنترل را بهانهای برای مهاجرت از ایران کنند؟
