فلک کور است فلک کور است…دلم ویران رنجور است،قدم لرزان به سوی کوچه می آیم…
خدایا ترسم از چیست؟…عروس جشن امشب کیست؟!… صدای ساز می آید ولی ناگه صدای نعره ام در ساز می پیچد…
داماد شاد و سرخوش از نگارم بوسه میگیرد،صدای شیخ می آید”عروس خانم وکیلم من؟” جوابم ده وکیلم من؟صدای
آشنای “بعله” می گوید..و راه را به سوی هجله گاه عاشقانه می پوید…قسم میخورد که روزی عروس مادرم باشد…
