از زمان آشنایی و ازدواجمان هر دو فهمیدیم که خصوصیات اخلاقی مشترکی داریم. من وقتی به سن ازدواج رسیدم، همیشه در ذهنم بود با کسی ازدواج کنم که مذهبی باشد. یعنی اینطور نباشد که خودم به او بگویم نماز بخوان یا فلان کار را انجام بده. خودش در همین وادیها باشد و شکر خدا آقا محسن یک جوان مذهبی از خانوادهای مذهبی و سربه زیر بود
جوان آنلاین: بعد از آغاز تجاوز رژیم صهیونیستی و امریکا به کشورمان، شهید محسن زائری برای اینکه دو دخترش را تسلی بدهد، به آنها میگفت اردستان جایی نیست که دشمن بخواهد آنجا را بمباران کند. او این حرفها را برای آرام کردن دو دخترش میگفت. دخترانی که هنگام شهادت بابا یکی ۹ ساله و دیگری هفتساله بودند. محسن از پاسداران سپاه شهرش اردستان بود. جایی که کسی فکرش را که نمیکرد مشهد او و چند همرزمش شود. اما به قول شهید آوینی: «هر شهید کربلایی دارد که خاک آن تشنه خون اوست و زمان انتظار میکشد تا پای آن شهید بدان کربلا رسد و آنگاه خون شهید جاذبه خاک را خواهد شکست.» عصر روز ۲۷ خرداد سپاه اردستان بمباران شد و محسن زائری نیز نامش را در قافله سرخ اباعبدالله (ع) ثبت کرد. گفتوگوی «جوان» با منیره نجفی، همسر شهید را پیش رو دارید.
چه سالی با شهید زائری ازدواج کردید؟
من و آقا محسن در یک دانشگاه درس میخواندیم و همین موضوع باعث آشنایی و ازدواج ما شد. سال ۹۱ که ازدواج کردیم، ایشان یک جوان ۲۳ ساله بود. آن زمان شهید هم درس میخواند و هم کار میکرد. اطلاعات سیاسی و اقتصادی خیلی خوبی داشت. اما از اطلاعات اقتصادیاش برای خودش استفاده نمیکرد. بیشتر آنها را در اختیار دیگران میگذاشت. تقریباً دوسال بعد از ازدواجمان وارد سپاه شد و از آن به بعد کار در سپاه و فعالیتهای خارج از محیط کارش که بیشتر در بسیج و برگزاری یادواره شهدا و اینطور مسائل بود، اوقات همسرم را پر میکرد. او میتوانست کارهای اقتصادی انجام بدهد. اما ترجیح میداد در سپاه و بسیج باشد و آنجا خدمت کند.
کدام اخلاق شهید بیشتر شما را جذب میکرد؟
از زمان آشنایی و ازدواجمان هر دو فهمیدیم که خصوصیات اخلاقی مشترکی داریم. من وقتی به سن ازدواج رسیدم، همیشه در ذهنم بود با کسی ازدواج کنم که مذهبی باشد. یعنی اینطور نباشد که خودم به او بگویم؛ نماز بخوان یا فلان کار را انجام بده. خودش در همین وادیها باشد و شکر خدا آقامحسن یک جوان مذهبی از خانوادهای مذهبی و سربه زیر بود. ما هم چنین خانوادهای داشتیم. در طول زندگی مشترکی که داشتیم، من بیشتر با شهید زائری آشنا شدم. قبلاً عرض کردم ایشان اطلاعات سیاسی و اقتصادی زیادی داشت. از طرف دیگر خیلی دلبسته دنیا نبود. وقتش را در کار سپاه و بسیج صرف میکرد. اگر قرار بود مشاورهای بدهد، برای دیگران بود و خودش از معلومات اقتصادی که داشت استفاده نمیکرد. در واقع نمیخواست درگیر این طور مسائل شود. من خوبیهای زیادی از او سراغ دارم بگویم و نمیدانم کدامشان را بیان کنم. شاید اینکه زندگیاش را آمیخته به نام و یاد شهدا کرده بود او را به سعادت شهادت رساند.
چه فعالیتهایی برای شهدا میکرد؟
شهید غیر از اینکه سپاهی بود، در بسیج اصناف هم فعالیت میکرد. از طریق بسیج خیلی یادواره برای شهدا برگزار میکرد. همچنین چه در اردستان یا اوقاتی که به اصفهان میرفت، حتماً به مزار شهدا سرمی زد و علاقه زیادی به زیارت شهدا داشت. خودش هم آرزو داشت شهید شود. زمانی که بحث دفاع از حرم مطرح بود، ثبت نام کرد و میخواست برود، اما قسمتش نشد و مدتی بعد هم که جنگ در سوریه تمام شد و ایشان نتوانست اعزام شود.
