09 بهمن 1398 – 07:00
حرکات و رفتار شک برانگیزی داشت، این اواخر کمتر در خانه صحبت می کرد تا حرصم را دربیاورد. وقتی او را مخفیانه زیر نظر گرفتم فهمیدم با مردی غریبه سر و سر دارد.

به گزارش سیتنا، با روشن شدن این واقعیت تلخ، چند ساعتی مثل دیوانه ها در کوچه و خیابان قدم می زدم و فقط گریه می کردم. دوست داشتم سر به بیابان بگذارم و دیگر هیچ کس را نبینم، اما از خیابان های شلوغ و پیچ در پیچ شهر خلاصی نداشتم و نمی دانستم چه خاکی بر سرم بریزم. ناگهان تصمیم اشتباهی گرفتم و با عصبانیت به خانه رفتم.
چاقو را برداشتم و بدون آن که حرفی بزنم همسرم را مجروح کردم. خون جلوی چشمانم را گرفته بود و اصلا نفهمیدم شوکت را با چند ضربه چاقو زخمی کردم. لحظه ای که به خودم آمدم دیدم او غرق به خون روی زمین افتاده است و دیگر نفس نمی کشد.
مرد ۵۷ ساله با چشمانی اشک بار افزود: من تعصب و سخت گیری به خرج می دادم و او با مقاومت سر سختانه ای لج بازی ط و نشان می کشید و من نیز با حرف های توهین آمیز طوری وانمود می کردم که حتی با این سن و سال هر موقع اراده کنم می توانم دنبال عیش و نوش خودم بروم و از زندگی ام لذت ببرم. مرد ۵۷ ساله در دایره اجتماعی کلانتری گفت: فکر می کنم شوکت فقط می خواست ثابت کند آن قدر که تصور می کنم دست و پا چلفتی و بی عرضه نیست و برای همین هم مرتکب چنین اشتباهی شد و به راه خطا رفت و من هم… .
ای کاش برای حل مسائل و مشکلات زندگی خود راه درستی انتخاب کرده بودیم و به شخصیت همدیگر احترام می گذاشتیم تا کارمان به این جا کشیده نمی شد. همسرم در این بازی شوم جان خود را از دست داد و من هستی خودم را. حالا می فهمم که چه قدر دوستش داشته ام و کاش وقتی در کنار هم بودیم قدر هم را می دانستیم.
انتهای پیام
