10 بهمن 1401 – 08:41
چند روز قبل زن و شوهر جوانی که تنها 8 ماه از ازدواجشان گذشته بود به یکی از شعبههای دادگاه خانواده رفتند .

به گزارش سیتنا، زن جوان در حالی که خواهان جدایی بود به قاضی گفت: از آشنایی و ازدواج ما کمتر از یکسال میگذرد اما در همین مدت رفتارهایی از همسرم دیدم که جز خجالت و شرمندگی و حقارت هیچ حس دیگری نداشتم. الان هم میخواهم طلاق بگیرم و خودم را نجات بدهم.
قاضی گفت: لطفاً بیشتر توضیح بده تا متوجه بشوم ماجرا از چه قرار است؟
زن جوان گفت: هرچند بیانش هم برایم سخت است اما ناچارم بگویم شوهرم دزد است. هرجا میرویم و خانه هر که میرویم امکان ندارد چیزی برندارد. یک روز رفتیم یک مغازه کیففروشی مقابل چشمان من یک کیف برداشت و گذاشت در جیبش. وقتی اعتراض کردم گفت اینجا مغازه دوستم است با صاحبش شوخی دارم بعداً پولش را به او میدهم. من هم باور کردم. یک بار رفتیم خانه دختر خالهام موقع آمدن جآب شدم و آبرویم رفت. حالا آن آقا دوست برادرم بود و از ما شکایت نکرد ولی اگر جای دیگری بود قطعاً از ما به جرم دزدی شکایت میکردند. در این ماهها ازاین رفتارها زیاد داشته است.
این حرفهای ساحل به مذاق مسعود خوش نیامد و با صدای بلند گفت:من دزد نیستم، مراقب توهینهایت باش، هر جا رفتی ازمن بد گفتی هر جا رفتی گفتی من دزد هستم آبروی من و خانوادهام را بردی، تو به درد زندگی با من نمیخوری آقای قاضی من دیگه نمیخواهم با این زن زندگی کنم همین حالا حکم طلاق را صادر کنید. قاضی که فرد باتجربهای بود، مسعود و ساحل را به آرامش دعوت کرد و گفت این مسأله نیاز به فکر کردن دارد، طلاق همیشه بهترین راه نیست ابتدا ۲ ماه به کلاسهای مشاوره بروید اگر مشکلتان حل نشد آن وقت حکم طلاق را صادر میکنم.
انتهای پیام
