تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۵/۰۵ ساعت ۲۲:۴۹

گروه فرهنگ و هنر: همه چیز فقط چند ثانیه طول کشید؛ لحظهای که ثبت «قلعه الموت و استحکامات وابسته» در چهلوهشتمین اجلاس کمیته میراث جهانی یونسکو تایید شد و دوربین روی چهره زنی ثابت ماند که اشکهایش را دیگر نمیتوانست پنهان کند. شاید بسیاری از کسانی که آن ویدئو را در شبکههای اجتماعی دیدهاند، نامش را همان روز برای نخستینبار شنیدند؛ حمیده چوبک، باستانشناسی که حدود ۲۵ سال از زندگی حرفهای خود را پای الموت گذاشت.
واکنش او به ثبت جهانی الموت، فقط واکنش یک باستانشناس، یا مدیر پروژه و حتی عضو هیأت ایرانی اعزامی به اجلاس یونسکو نبود. آن اشکها، فشرده سالها مداومت، کوشش و جسارت بود؛ سالهایی که مستمر صرف کاوش، پژوهش، حفاظت، مستندسازی، و حتی تهیه پرونده برای ثبت در یونسکو، شد. خود چوبک پس از ثبت جهانی الموت گفت که «قلعه الموت را مثل یک بچه از دل خاک بیرون آوردم، بزرگش کردم و حالا در فهرست میراث جهانی بشر ثبت شده است.»
شاید به همین دلیل بود که این بار، برخلاف بسیاری از خبرهای میراث فرهنگی، مردم تنها به انتشار خبر ثبت جهانی اکتفا نکردند. ویدئوی چندثانیهای حمیده چوبک هزاران بار بازنشر شد. کاربران از او نوشتند، تصاویرش را منتشر کردند، حتی باب انتقاد را نسبت به ردیف صندلی حمید چوبک در اجلاس یونسکو، که پس از دریف صاحبمنصبان دولتی درنظر گرفته شده بود، باز کردند. دهد. سالهاست که باستانشناسان، مرمتگران و پژوهشگران میراث فرهنگی، دور از هیاهوی رسانهها کار میکنند؛ نامشان کمتر دیده و شنیده میشود و سهمشان از موفقیتها، اغلب به چند سطر در پایان خبرها محدود میشود. اما استقبال گسترده از ویدئوی حمیده چوبک نشان داد که جامعه، اگر فرصت شناختن این چهرهها را پیدا کند، قدر تلاش آنها را نیز میداند. شاید مردم، در اشکهای او، نه فقط شادی ثبت جهانی یک دژ، بلکه تصویر سالها عشق، خستگی، امید و پایداری را دیدند.
سالهاست که نام پژوهشگران و مرمتگران معمولاً در حاشیه خبرها میماند و افتخار ثبت جهانی آثار بیشتر به نام نهادها و مقامات نوشته میشود. اما این بار مردم، قهرمان دیگری را انتخاب کردند؛ زنی که نه روی صحنه، بلکه کنار خاک، سنگ، سفال و دیوارهای الموت ایستاده بود.
ویدئوی اشکهای حمیده چوبک، بیش از هر سخنرانی و هر گزارش رسمی، یادآوری کرد که میراث فرهنگی فقط مجموعهای از بناهای تاریخی نیست؛ حاصل عمر انسانهایی است که بیصدا، سالها برای ماندگاری آن تلاش میکنند. گاهی یک قاب چندثانیهای کافی است تا ۲۵ سال کوشش خاموش، در حافظه یک ملت ثبت شود.
واکنش او به ثبت جهانی الموت، فقط واکنش یک باستانشناس، یا مدیر پروژه و حتی عضو هیأت ایرانی اعزامی به اجلاس یونسکو نبود. آن اشکها، فشرده سالها مداومت، کوشش و جسارت بود؛ سالهایی که مستمر صرف کاوش، پژوهش، حفاظت، مستندسازی، و حتی تهیه پرونده برای ثبت در یونسکو، شد. خود چوبک پس از ثبت جهانی الموت گفت که «قلعه الموت را مثل یک بچه از دل خاک بیرون آوردم، بزرگش کردم و حالا در فهرست میراث جهانی بشر ثبت شده است.»
شاید به همین دلیل بود که این بار، برخلاف بسیاری از خبرهای میراث فرهنگی، مردم تنها به انتشار خبر ثبت جهانی اکتفا نکردند. ویدئوی چندثانیهای حمیده چوبک هزاران بار بازنشر شد. کاربران از او نوشتند، تصاویرش را منتشر کردند، حتی باب انتقاد را نسبت به ردیف صندلی حمید چوبک در اجلاس یونسکو، که پس از دریف صاحبمنصبان دولتی درنظر گرفته شده بود، باز کردند. دهد. سالهاست که باستانشناسان، مرمتگران و پژوهشگران میراث فرهنگی، دور از هیاهوی رسانهها کار میکنند؛ نامشان کمتر دیده و شنیده میشود و سهمشان از موفقیتها، اغلب به چند سطر در پایان خبرها محدود میشود. اما استقبال گسترده از ویدئوی حمیده چوبک نشان داد که جامعه، اگر فرصت شناختن این چهرهها را پیدا کند، قدر تلاش آنها را نیز میداند. شاید مردم، در اشکهای او، نه فقط شادی ثبت جهانی یک دژ، بلکه تصویر سالها عشق، خستگی، امید و پایداری را دیدند.
سالهاست که نام پژوهشگران و مرمتگران معمولاً در حاشیه خبرها میماند و افتخار ثبت جهانی آثار بیشتر به نام نهادها و مقامات نوشته میشود. اما این بار مردم، قهرمان دیگری را انتخاب کردند؛ زنی که نه روی صحنه، بلکه کنار خاک، سنگ، سفال و دیوارهای الموت ایستاده بود.
ویدئوی اشکهای حمیده چوبک، بیش از هر سخنرانی و هر گزارش رسمی، یادآوری کرد که میراث فرهنگی فقط مجموعهای از بناهای تاریخی نیست؛ حاصل عمر انسانهایی است که بیصدا، سالها برای ماندگاری آن تلاش میکنند. گاهی یک قاب چندثانیهای کافی است تا ۲۵ سال کوشش خاموش، در حافظه یک ملت ثبت شود.
