يکشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ – ۱۸:۴۴
یک روز قسطی خریدن خانه و خودرو نشانهای از یک تصمیم اقتصادی بود؛ امروز اما ظاهراً خودِ زندگی قسطی شده است! از مرغ و گوشت گرفته تا لوازم خانگی، تلفن همراه، خودرو، طلا و حتی کالاهایی که تا همین چند سال پیش تصور خرید اقساطی آنها هم عجیب به نظر میرسید. کافی است چند دقیقه در فضای مجازی بچرخیم؛ تبلیغات اقساطی از هر طرف به سراغمان میآید: «بدون پیشپرداخت»، «اقساط بلندمدت»، «همین امروز تحویل بگیرید و بعداً پرداخت کنید»!
این تبلیغات در ظاهر خبر خوبی است. برای خانوادهای که درآمدش با قیمت کالاها همخوانی ندارد، خرید اقساطی میتواند راهی باشد برای تأمین یک نیاز ضروری. کسی که توان پرداخت یکجای هزینه خودرو، لوازم خانه یا حتی یک کالای ضروری را ندارد، با اقساط میتواند خرید خود را به تعویق نیندازد. در اقتصادی که تورم هر روز ارزش پول را کاهش میدهد، گاهی خرید امروز حتی از نظر اقتصادی منطقیتر از صبر کردن برای فرداست. اما مسئله از جایی آغاز میشود که «قسط» از یک ابزار مالی به یک سبک زندگی تبدیل میشود.
وقتی مرغ را قسطی میخریم، طلا را قسطی میخریم، خودرو را قسطی میخریم و وسایل زندگی را هم قسطی تهیه میکنیم، در واقع بخشی از درآمد آینده خود را پیشاپیش خرج کردهایم. یعنی هنوز فردا نیامده، اما حقوق فردا، پسفردا و ماههای آینده قبلاً تعهد شده است.این همان جایی است که باید نگران شد.
خطر زندگی قسطی فقط در مبلغ قسط نیست؛ در تعداد تعهدات کوچک و بزرگی است که آرامآرام روی دوش خانواده جمع میشوند. یک قسط شاید سنگین نباشد، اما وقتی پنج، شش یا ده تعهد ماهانه کنار هم قرار میگیرند، بخش بزرگی از درآمد قبل از آنکه به دست خانواده برسد، ناپدید میشود. از سوی دیگر، تبلیغات اقساطی یک پیام پنهان هم دارد: «اگر پولش را نداری، اشکالی ندارد؛ همین حالا داشته باشش!» این پیام میتواند مرز میان «نیاز» و «میل» را کمرنگ کند. انسان به جای آنکه بپرسد «آیا توان خرید این کالا را دارم؟» ممکن است فقط بپرسد «آیا توان پرداخت قسطش را دارم؟»و این دو سؤال، زمین تا آسمان با یکدیگر تفاوت دارند.
قسط، اگر برای تأمین یک نیاز ضروری و با محاسبه دقیق درآمد و هزینه استفاده شود، میتواند ابزار مفیدی باشد؛ اما اگر برای حفظ ظاهر زندگی، رقابت اجتماعی یا خرید کالاهای غیرضروری به کار گرفته شود، میتواند خانواده را وارد چرخهای کند که خروج از آن بسیار دشوار است. نیاز کاذبی که سرمایهداری به جامعه تحمیل و درآمد خانوار را پیش پیش مصادره میکند.
تلختر اینکه در بسیاری از موارد، مردم نه از سر رفاه، بلکه از سر ناچاری به خرید اقساطی روی آوردهاند. وقتی حقوق از تورم عقب میماند و قیمت کالاها هر روز تغییر میکند، خانوادهای که توان خرید نقدی ندارد، چارهای جز تقسیم هزینه ندارد. بنابراین نباید تمام تقصیر را متوجه مصرفکننده کرد. بخشی از این «زندگی قسطی» محصول اقتصادی است که قدرت خرید مردم را کاهش داده است.اما در کنار این واقعیت، یک سؤال جدی هم وجود دارد: آیا قرار است همه زندگی ما به یک دفترچه اقساط تبدیل شود؟
اگر امروز درآمدمان را خرج تعهدات گذشته کنیم و درآمد فردا را هم برای خریدهای امروز پیشاپیش بفروشیم، چه چیزی برای آینده باقی میماند؟زندگی فقط پرداخت قسط نیست. آرامش، پسانداز، امکان مواجهه با بیماری و حادثه، آموزش فرزندان، سفر، تفریح و حتی حق انتخاب برای آینده هم بخشی از زندگی است. خانوادهای که تمام درآمدش صرف پرداخت تعهدات گذشته میشود، ممکن است از نظر ظاهری صاحب کالاهای بیشتری باشد، اما از نظر اقتصادی آزادی کمتری دارد.
شاید لازم باشد به جای تبلیغ بیپایان «خرید آسان»، درباره هزینه واقعی خرید آسان هم با مردم صحبت کنیم.قسط میتواند پل باشد؛ اما اگر بیش از اندازه از آن استفاده کنیم، همان پل میتواند به زنجیر تبدیل شود. مشکل امروز فقط این نیست که مردم قسطی خرید میکنند؛ مشکل این است که آرامآرام داریم آینده خود را قسطی میفروشیم تا امروز را کمی شبیه زندگی کنیم. و شاید تلخترین پرسش همین باشد: اگر تمام حقوق ماههای آیندهمان را از قبل خرج کرده باشیم، فردای ما قرار است با چه چیزی زندگی کند؟
این تبلیغات در ظاهر خبر خوبی است. برای خانوادهای که درآمدش با قیمت کالاها همخوانی ندارد، خرید اقساطی میتواند راهی باشد برای تأمین یک نیاز ضروری. کسی که توان پرداخت یکجای هزینه خودرو، لوازم خانه یا حتی یک کالای ضروری را ندارد، با اقساط میتواند خرید خود را به تعویق نیندازد. در اقتصادی که تورم هر روز ارزش پول را کاهش میدهد، گاهی خرید امروز حتی از نظر اقتصادی منطقیتر از صبر کردن برای فرداست. اما مسئله از جایی آغاز میشود که «قسط» از یک ابزار مالی به یک سبک زندگی تبدیل میشود.
وقتی مرغ را قسطی میخریم، طلا را قسطی میخریم، خودرو را قسطی میخریم و وسایل زندگی را هم قسطی تهیه میکنیم، در واقع بخشی از درآمد آینده خود را پیشاپیش خرج کردهایم. یعنی هنوز فردا نیامده، اما حقوق فردا، پسفردا و ماههای آینده قبلاً تعهد شده است.این همان جایی است که باید نگران شد.
خطر زندگی قسطی فقط در مبلغ قسط نیست؛ در تعداد تعهدات کوچک و بزرگی است که آرامآرام روی دوش خانواده جمع میشوند. یک قسط شاید سنگین نباشد، اما وقتی پنج، شش یا ده تعهد ماهانه کنار هم قرار میگیرند، بخش بزرگی از درآمد قبل از آنکه به دست خانواده برسد، ناپدید میشود. از سوی دیگر، تبلیغات اقساطی یک پیام پنهان هم دارد: «اگر پولش را نداری، اشکالی ندارد؛ همین حالا داشته باشش!» این پیام میتواند مرز میان «نیاز» و «میل» را کمرنگ کند. انسان به جای آنکه بپرسد «آیا توان خرید این کالا را دارم؟» ممکن است فقط بپرسد «آیا توان پرداخت قسطش را دارم؟»و این دو سؤال، زمین تا آسمان با یکدیگر تفاوت دارند.
قسط، اگر برای تأمین یک نیاز ضروری و با محاسبه دقیق درآمد و هزینه استفاده شود، میتواند ابزار مفیدی باشد؛ اما اگر برای حفظ ظاهر زندگی، رقابت اجتماعی یا خرید کالاهای غیرضروری به کار گرفته شود، میتواند خانواده را وارد چرخهای کند که خروج از آن بسیار دشوار است. نیاز کاذبی که سرمایهداری به جامعه تحمیل و درآمد خانوار را پیش پیش مصادره میکند.
تلختر اینکه در بسیاری از موارد، مردم نه از سر رفاه، بلکه از سر ناچاری به خرید اقساطی روی آوردهاند. وقتی حقوق از تورم عقب میماند و قیمت کالاها هر روز تغییر میکند، خانوادهای که توان خرید نقدی ندارد، چارهای جز تقسیم هزینه ندارد. بنابراین نباید تمام تقصیر را متوجه مصرفکننده کرد. بخشی از این «زندگی قسطی» محصول اقتصادی است که قدرت خرید مردم را کاهش داده است.اما در کنار این واقعیت، یک سؤال جدی هم وجود دارد: آیا قرار است همه زندگی ما به یک دفترچه اقساط تبدیل شود؟
اگر امروز درآمدمان را خرج تعهدات گذشته کنیم و درآمد فردا را هم برای خریدهای امروز پیشاپیش بفروشیم، چه چیزی برای آینده باقی میماند؟زندگی فقط پرداخت قسط نیست. آرامش، پسانداز، امکان مواجهه با بیماری و حادثه، آموزش فرزندان، سفر، تفریح و حتی حق انتخاب برای آینده هم بخشی از زندگی است. خانوادهای که تمام درآمدش صرف پرداخت تعهدات گذشته میشود، ممکن است از نظر ظاهری صاحب کالاهای بیشتری باشد، اما از نظر اقتصادی آزادی کمتری دارد.
شاید لازم باشد به جای تبلیغ بیپایان «خرید آسان»، درباره هزینه واقعی خرید آسان هم با مردم صحبت کنیم.قسط میتواند پل باشد؛ اما اگر بیش از اندازه از آن استفاده کنیم، همان پل میتواند به زنجیر تبدیل شود. مشکل امروز فقط این نیست که مردم قسطی خرید میکنند؛ مشکل این است که آرامآرام داریم آینده خود را قسطی میفروشیم تا امروز را کمی شبیه زندگی کنیم. و شاید تلخترین پرسش همین باشد: اگر تمام حقوق ماههای آیندهمان را از قبل خرج کرده باشیم، فردای ما قرار است با چه چیزی زندگی کند؟
فرهاد خادمی
