24 آبان 1397 – 10:01
عشق منوچهر معروف به «منوچ جیور» قناری است تا جایی که حتی حاضر است هرچه دارد و ندارد، بفروشد و جایش قناری بخرد آن هم قناری نژاددار و دهاندار. منوچهر 50 سال دارد و خیلی وقت است سفیدی در سر و ریشش دویده. 38 سالی است قناری خرید و فروش میکند و بیشتر از میوه و گوشت و برنج و مرغ، قفس قناری دست گرفته است.

به گزارش ایران، منوچهر برایم ماجرایی تعریف میکند که بیشتر شبیه یک شوخی است تا واقعیت. میگوید چند ماه کرایه خانه نداشته و زن و بچهاش شبها را با نان خالی سر میکردهاند ولی حاضر نشده حتی یکی از قناریهایش را بفروشد تا شکم زن و بچهاش را سیر کند.
او را در خانه قدیمیاش کنار خط تهران- اهواز ملاقات میکنم. مردی میانه قد، لاغراندام با موهای جوگندمی و صاف. درحالی که سیگاری گوشه لبش گذاشته تعارف میکند به خانهاش بروم. سقف حیاط را با ایرانیت روشن پوشانده و بخاری کوچکی هم روشن کرده تا هوا گرم باشد. دیوارها پوشیده از قفسهای یکدست و یک بخرد و راحت زندگی کند؟ انگار پیشنهادهای بدی به او داده باشم، ابروهایش را درهم میکشد و چند بار رو به یکی از قناریها چهچهه میزند و قربان صدقهاش میرود: «زمانی این قناریها از دیوار پایین میان که من مرده باشم. این پرندهها عشق من هستن. من اینا رو دوست دارم؛ مثل دیوانهها. اگه قرار بود خونه بزرگتر بخرم یا زنم رو به خونه برگردونم، زودتر از اینها این کار رو میکردم. من راضی به جدایی از زنم بودم چون نمیذاشت به پرندههام محبت کنم.»
قرار بود مصاحبهمان نیم ساعت باشد ولی آواز قناریها نمیگذارد صدا به صدا برسد و گفتوگویمان زودتر به پایان میرسد. وقتی از خانه منوچهر بیرون میزنم انگار از ارکستر سمفونی ناکوکی رها شدهام. پیش خودم میگویم چطور میشود کسی، زن و بچه و زندگیاش را فدای قناری کند؟
انتهای پیام
