گروه فرهنگ و هنر: بعضی جملهها، بعضی اتفاقها و بعضی برخوردها، در لحظه رخداد، با بیتوجهی محض مواجه میشوند؛ به فاصله چند دقیقه به شکلی طبیعی فراموش میشوند؛ در موقعیتی که در جریان است تأثیر چندانی نمیگذارند، در کل هم اهمیت چندانی ندارند؛ یک حاشیه جزئی بیتأثیر در کل ماجرا، یک مثال برای شرح بیشتر و یا یک برخورد پیشبینینشده جزئی؛ اما به طرز عجیبی ماندگار میشوند؛ در جایی، در خودآگاه یا ناخودآگاه یا هر جای دیگری، باقی میمانند؛ باقی میمانند و بیاعتنا به جریان زندگی، در موقعیتی بیحساب و کتاب، بهیکباره به روی آدمیزاد میآیند

به گزارش بولتن نیوز به نقل از مهر، چیزی حدود ۱۱ سال پیش بود، سال آخر دبیرستان و نبرد نفسگیر فتح صندلیهای زواردررفته دانشگاههای ایرانی، رونقش بسیار بیشتر از امروز بود. کار مشاوران کنکور تازه گرفته بود و مشاور کنکور مدرسه ما هم جوانکی بود که یاد گرفته بود وقت بیحوصلهگی، آن دفترچههای کذایی برنامهریزی آبیرنگ قلمچی را جلوی چشم ما نیاورد و وقتی حوصلهمان سر جایش بود، حسابی بالای منبر برود. وسط یکی از این منبرهای طولانی، درباره این حرف میزد که هر چیزی وقتی دارد و هر مناسبتی ملاحظاتی؛ و آن وقت جمله معهود را گفت: «ببینید بچهها، مثلاً من هر وقت مشهد میروم، دیگر استخر نمیروم، فقط میروم حرم؛ و هر وقت هم شمال میروم، نماز جمعه نمیروم، میروم جنگل و ساحل».
