
روزی غلام به من گفت: «باید به صورت محضری رضایت بدهی که با زن دیگری ازدواج کنم وگرنه راهی زندان خواهم شد.»
مردی که زندگی را برای همسر اولش جهنم کرد
کفشهایم کو؟!
به گزارش مجله خبری نگار، نزدیک ظهر بود. به کنار پنجره اتاق رفتم. پرده را کنار زدم و پنجره را گشودم؛ آفتاب داغ تابستان، عاشقانه به روی گلبرگهای گلدان پشت پنجره میتابید. رو به گلدان پشت پنجره لبخند زدم و گفتم: «اتاق غمباد گرفته بود، پنجره را گشودم تا هوایی تازه کند.»
