21 تير 1398
یکی از شاهدان عینی فاجعه گوهرشاد میگوید: یکی از رفقایم مدرسه نواب بود، جلوی مدرسه ایستاده بود. خودش برایم نقل میکرد کامیونها که جنازهها را در آنها ریخته بودند، میآمد برود و یک مرتبه دیدم از یکی از این کامیونها صدا میآید و یک نفر میگوید من زندهام مرا کجا میبرید؟ خلاصه اینها را کجا بردند و توی کدام گودال ریختند و خاک روی آنها ریختند نمیدانیم.
من آن شب در يكي از اطاقهاي صحن كهنه بودم. يكي از رفقا برخورد كرد به من گفت بيا برويم اينجا كه از همهجا امنتر است.
كشتند و آن هم كشتني كه تا به حال هم كسی نتوانسته است حساب كند كه در قضيه مسجد گوهرشاد مشهد چقدر خون ريخته شد و چقدر آدم كشته شد و چقدر آدم نمرده زير خاك رفت.
يكی از رفقايم مدرسه نواب بود، جلوی مدرسه ايستاده بود. خودش برايم نقل میكرد كاميونها كه جنازهها را در آنها ريخته بودند، میآمد برود و يك مرتبه ديدم از يكي از اين كاميونها صدا ميآيد و يك نفر میگويد من زندهام مرا كجا ميبريد؟ خلاصه اينها را كجا بردند و توي كدام گودال ريختند و خاك روي آنها ريختند نمیدانيم.
