پیشنهادی برای شعار معقول آینده
دو سه دفعهای سعی کردم برایش توضیح دهم من اساسا انسان صلحطلبی هستم هر بار بعد از شنیدن مبانی مفصل فلسفی و اجتماعی پاسیفیسم اومانیستی رادیکال من میگفت: «آفرین! حالا اگر هم یه وقت جنگ شد شما نرو.» و دوباره همان تصویر اگزوتیک سرباز عینکی خپل گیرکرده وسط لوله را با جزئیات کامل تشریح میکرد.
یک بار اتفاقی با هم «غلاف تمام فلزی» کوبریک را از تلویزیون دیدیم؛ وقتی سرباز پایل بیچاره که تازه نصف ضخامت من را هم نداشت، دخل گروهبان و خودش را آورد، یک ترس به ترسهای بابا اضافه شد؛ فوبیای سربازی رفتن من. اصلا همین شد که سفت گرفت تا من معاف شوم. یک بار براش توضیح دادم که آدم خودکشی با اسلحه نیستم. خیلی مختصر جواب داد: «اونو میدونم، نگرانِ جانِ گروهبانم».
