زندان «دوله‌تو» با چراغ سبز دموکرات‌هابه بعثی‌ها بمباران شد!

روز ۲۴ شهریور ۵۹ با آقای رحیم صفوی تماس گرفتیم و گفتیم اوضاع اینجا خیلی خطرناک شده است. ایشان سربسته گفت شروع جنگ قریب‌الوقوع است و عراقی‌ها آمده و بخشی از قصرشیرین را اشغال کرده‌اند. فردای همان روز (۲۵ شهریورماه) به روستای هلتوشان در نزدیکی کامیاران رفتیم که ضد انقلاب دکل مخابراتی آنجا را منهدم کرده بودند، در برگشت اسیر شدیم

روز ۲۴ شهریور ۵۹ با آقای رحیم صفوی تماس گرفتیم و گفتیم اوضاع اینجا خیلی خطرناک شده است. ایشان سربسته گفت شروع جنگ قریب‌الوقوع است و عراقی‌ها آمده و بخشی از قصرشیرین را اشغال کرده‌اند. فردای همان روز (۲۵ شهریورماه) به روستای هلتوشان در نزدیکی کامیاران رفتیم که ضد انقلاب دکل مخابراتی آنجا را منهدم کرده بودند، در برگشت اسیر شدیم

جوان آنلاین: آزاده داود خاکپور مروستی معروف به حاجی صلواتی از رزمندگان قدیمی خطه کردستان است که برای کار‌های جهادی و ساماندهی به مخابرات کردستان راهی آنجا می‌شود، اما یک‌بار که به مأموریتی در حوالی کامیاران رفته بود، به اسارت ضد انقلاب در می‌آید. وقتی با خاکپور تماس گرفتیم تا گفت‌و‌گویی درباره خاطراتش داشته باشیم، اصرار داشت در بیان خاطرات دوران دفاع مقدس به شهدای شاخصی که تأثیر بسیاری در فضای جبهه‌ها و همین طور همرزمان‌شان داشتند، پرداخته شود. مرحوم سیدمهدی موسوی و شهید محمدمهدی یزدان‌پناه از جمله همین رزمندگان هستند که آن روزها، پشت و پناهی برای دیگر همرزمان‌شان بودند. گفت‌وگوی ما با آزاده داود خاکپور پیرامون خاطراتش از روز‌های حضور در کردستان تا اسارتش به دست ضد انقلاب را پیش‌رو دارید. 

چطور شد راهی خطه کردستان شدید آن هم کردستانی که از سوی ضد انقلاب ناامن شده بود؟

من حدود یک سال قبل از پیروزی انقلاب، در شرکت مخابرات استخدام شدم. رسته مهندسی و فنی بودم و در مخابرات با افرادی مثل مرحوم سیدمهدی موسوی که رئیس انجمن اسلامی بود، کار می‌کردم و ارتباط داشتم. ایشان از چهره‌های شاخص و انقلابی بودند. بعد از پیروزی انقلاب و پیش آمدن قضیه کردستان، آقای موسوی و چند نفر از بچه‌های انقلابی تصمیم گرفتند به کردستان بروند و به اوضاع مخابرات آنجا سر و سامان بدهند. مراکز مخابرات در شهر‌های کردستان یا از سوی ضد انقلاب تخریب شده بودند یا اینکه گروهک‌ها هر کسی را که موافق‌شان نبود از مخابرات طرد کرده و نفرات خودشان را باقی گذاشته بودند؛ بنابراین یا در کردستان ارتباطات قطع بود یا عناصر نفوذی و ضد انقلاب مکالمات را شنود می‌کردند. خلاصه ما رفتیم که ارتباط بین شهر‌ها را برقرار کنیم و به اوضاع آنجا سروسامانی دهیم. ما نیروی جهادی مخابرات بودیم که هر کاری از دست‌مان برمی آمد انجام می‌دادیم. از رسته تخصصی خودمان که مخابرات بود گرفته تا کار‌های فرهنگی، محرومیت زدایی و… را انجام می‌دادیم. من قرار بود فقط یک هفته یا نهایتاً ۱۰ روز آنجا بمانم که این یک هفته تبدیل به سه ماه شد و اواخر شهریور ۵۹ هم که اسیر شدم. 

چه زمانی به کردستان رفتید و چه زمانی اسیر شدید؟

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *