۱۴۰۳/۱۰/۰۳

به گزارش روزپلاس، تئاتر پستمدرن، برخلاف شیوههای کلاسیک، ما را به جایی میبرد که از چارچوبهای خطی عبور کنیم و داستان را نه از مسیر، که از چشماندازها بشنویم. اینجا دیگر خبری از روایتهای منظم و قابلپیشبینی نیست. تماشاگر در این سبک باید خود را میان خطهای شکسته، صحنههای پراکنده و دیالوگهای غیرمتمرکز گم کند تا شاید در لابهلای همین پراکندگیها، معنایی تازه بیابد. این یادداشت اما قرار نیست درباره نظریههای تئاتر معاصر باشد؛ بلکه به بهانه بررسی یک اجرای دیدنی نوشته شده؛ نمایشی که قواعد را درهم میشکند اما قصهگو باقی میماند.
درباره نمایشی که در عین بازی با روایت و فرم، به مخاطب قصهای آشنا و عمیق هدیه میدهد. «زنبورهای کارگر» به نویسندگی و کارگردانی علیرضا نجفی، مصداقی از این گونه تئاتر است. نمایشی که در لایههای به ظاهر پراکندهاش، نقبی به زندگی واقعی میزند و ما را وادار میکند نه تنها به آنچه میبینیم، بلکه به آنچه نمیبینیم فکر کنیم.
در این اثر، داستانها مثل نخهای نامرئی تار عنکبوتی از منولوگها بافته میشوند. هر مونولوگ بخشی از روایتی است که در ابتدا پراکنده و مستقل به نظر میرسد، اما کمکم خطوط این تار به هم میپیوندند و تصویری از یک زندگی چندلایه شکل میگیرد. سه بازیگر که در ابتدای نمایش با طنزی شیرین و کودکانه وارد صحنه میشوند، به مرور از سایه روشنها عبور میکنند و ما را به جایی میبرند که دیگر خنده آسان نیست! این تحول، نه تنها در متن، بلکه در اجرا و حتی طراحی صحنه هم دیده میشود. بازیگران با حرکاتی هماهنگ و حسابشده، مسیر شخصیتهای خود را ترسیم میکنند. هر کدام از آنها، در تکگوییهایش، بخشی از یک پازل را روی میز میگذارد. اما چه کسی این پازل را تکمیل میکند؟ تماشاگر.
