یکی از فدائیان نقل میکرد که ایشان پس از نماز عشاء، عبا را روی سرشان میکشیدند و با این که در اختفا بودند، از خانه خارج میشدند. میپرسیدم، «آقا کجا تشریف میبرید؟» میگفتند، «میروم خدمت حاج آقا روحالله.»
سرویس تاریخ جوان آنلاین: بار دیگر ۲۷ دی ماه فرا رسیدو شمیم یاد و خاطره مجاهدی والا و سرخ اندیش، دل و جان طالبان عزت و سربلندی اسلام را نواخت. در تکریم یاد وخاطره شهید والامقام حضرت سیدمجتبی نواب صفوی، با همسر ارجمندش سرکارخانم نیرالسادات احتشام رضوی گفت وشنودی انجام دادهایم که نتیجه آن را پیش روی دارید. امید آنکه مقبول افتد.
از آشنايي و ازدواج خود با شهيد نواب صفوي بگوئيد؟
بسم الله الرحمن الرحيم.مرحوم پدر من به واسطه اين كه خود مردي انقلابي بودند، دورادور شهيد نواب را ميشناختند. ايشان در كشتار مسجد گوهر شاد، عليه پهلوي مبارزه ميكردند. مرحوم نواب هم كه دستور ترور كسروي را داده بود، بنابراين يكديگر را ميشناختند و مشتاق بودند كه يكديگر را ببينند.
پدرم بعد از سه سال از زندان و چهار سال تبعيد و چهار سال گوشهنشيني در ساوه، به تهران آمدند و در سال
1326 هـ. ش در خانهاي اجارهاي اقامت كرديم. يك روز پدرم گفتند كه سيد بزرگواري به خانه ما ميآيند و ما بايد از ايشان مواظبت كنيم. ما گمان ميكرديم مرد مسني خواهد آمد، اما وقتي ايشان آمدند، ديديم سيد جواني هستند.
