حالا هر وقت دلم برایش تنگ میشود، در دلم به او میگویم: «مامان، خیلی دلم برایت تنگ شده.» و در خیال خودم او را بغل میکنم. بزرگترین حسرت من این است که مامانم بزرگ شدنم را نمیبیند، دانشگاه رفتنم را نمیبیند و آرزوهایی که برایم داشت را از نزدیک نمیبیند. حسرت دیگرم این است که داماد شدن برادرم را هم نمیبیند، چون خیلی آرزو داشت آن روزها را ببیند
زائر همیشگی جنتالشهدا درکنار آنان آرام گرفت
حالا هر وقت دلم برایش تنگ میشود، در دلم به او میگویم: «مامان، خیلی دلم برایت تنگ شده.» و در خیال خودم او را بغل میکنم. بزرگترین حسرت من این است که مامانم بزرگ شدنم را نمیبیند، دانشگاه رفتنم را نمیبیند و آرزوهایی که برایم داشت را از نزدیک نمیبیند. حسرت دیگرم این است که داماد شدن برادرم را هم نمیبیند، چون خیلی آرزو داشت آن روزها را ببیند
