زائده‌ای برای قدرت‌های مسلط که خود را فراملی تعریف می‌کند!

پیوند ساختاری بهائیت با مراکز قدرت خارجی، شبکه‌سازی انسانی، فعالیت‌های پوششی و نقش‌آفرینی در جنگ‌های ترکیبی اخیر، این جریان را از سطح یک اقلیت اعتقادی فراتر برده و آن را به یک تشکیلات با ظرفیت‌های اطلاعاتی و امنیتی بدل کرده است. جهان‌وطنی این فرقه، بیش از آنکه آرمانی برای صلح باشد، ابزاری هویت‌زدا و همسو با نظم مسلط جهانی است که به تضعیف استقلال فرهنگی و سیاسی ملت‌ها می‌انجامد

پیوند ساختاری بهائیت با مراکز قدرت خارجی، شبکه‌سازی انسانی، فعالیت‌های پوششی و نقش‌آفرینی در جنگ‌های ترکیبی اخیر، این جریان را از سطح یک اقلیت اعتقادی فراتر برده و آن را به یک تشکیلات با ظرفیت‌های اطلاعاتی و امنیتی بدل کرده است. جهان‌وطنی این فرقه، بیش از آنکه آرمانی برای صلح باشد، ابزاری هویت‌زدا و همسو با نظم مسلط جهانی است که به تضعیف استقلال فرهنگی و سیاسی ملت‌ها می‌انجامد

جوان آنلاین: در جهان معاصر که مرز‌های فرهنگی، سیاسی و هویتی بیش از هر زمان دیگر در معرض تزلزل و بازتعریف قرار گرفته‌اند، مفهوم «جهان‌وطنی» به یکی از کلیدواژه‌های پرکاربرد در گفتمان‌های فکری، ایدئولوژیک و سیاسی بدل شده است. این مفهوم، اگرچه در ظاهر حامل پیام‌هایی، چون همزیستی، صلح جهانی و نفی تعصبات ملی و مذهبی است، اما در عمل می‌تواند کارکرد‌هایی فراتر از یک آرمان اخلاقی پیدا کند و به ابزاری برای بازسازی یا حتی تضعیف هویت‌های بومی و دینی تبدیل شود. یکی از جریان‌هایی که جهان‌وطنی را نه صرفاً به‌عنوان یک گرایش فکری، بلکه به‌مثابه هسته مرکزی نظام اعتقادی و تشکیلاتی خود مطرح می‌کند، جریان بهائیت است. این جریان از اواخر قرن سیزدهم هجری شمسی، بر نفی مرز‌های ملی، کمرنگ‌سازی هویت‌های دینی و فرهنگی و تأکید بر نوعی وحدت جهانی تحت رهبری تشکیلاتی خاص، پافشاری کرده است. چنین رویکردی، در طول تاریخ نزدیک به ۱۸۰ ساله بهائیت، زمینه‌ساز پیوند‌ها و همسویی‌های معنادار این جریان با قدرت‌های استعماری و نظام سلطه جهانی شده است؛ پیوند‌هایی که نمی‌توان آنها را صرفاً تصادفی یا ناشی از شرایط تاریخی دانست. مقال پیش‌رو می‌کوشد مفهوم جهان‌وطنی در اندیشه و عملکرد تشکیلات بهائیت را واکاوی و تأثیرات این اعتقاد را بر نوع فعالیت‌ها، مواضع سیاسی و نسبت آن با هویت‌های ملی و دینی بررسی کند. امید آنکه تاریخ‌پژوهان و عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید. 

 جهان‌وطنی در اندیشه بهایی
در متون و آموزه‌های بهایی، جهان به‌مثابه «یک وطن مشترک» و انسان‌ها به‌عنوان «شهروندان یک جامعه جهانی» معرفی می‌شوند. بر اساس این تلقی همه انسان‌ها اعضای یک پیکره واحد دانسته شده و تمایزات مبتنی بر ملیت، قومیت، نژاد و حتی دین، اموری ثانوی و گاه مانع تحقق صلح و وحدت جهانی قلمداد می‌گردند. بهائیت با تکیه بر این مبنا بر ضرورت گذار از نظام دولت – ملت تأکید کرده و مدعی است که بشر وارد مرحله‌ای نوین از تاریخ خود شده است؛ مرحله‌ای که در آن ساختار‌های سیاسی، حقوقی و اجتماعی باید ماهیتی فراملی و جهانی پیدا کنند. چنان‌که به نقل از حسینعلی نوری معروف به بهاء آمده است: «لیس الفخر لمن یحب الوطن بل لمن یحب العالم… فی‌الحقیقه عالم یک وطن محسوب است و من علی‌الرض اهل آن». مفهوم جهان وطنی نه‌تنها ریشه در آموزه‌های دینی سنتی ندارد، بلکه به‌وضوح متأثر از اندیشه‌های اومانیستی غرب، محافل فراماسونری اروپا و نظم سیاسی نوظهور استعمار است. جهان وطنی در ادبیات بهایی به معنای نفی هویت‌های ملی، دینی و سیاسی و جایگزینی آن با وفاداری به یک «نظم جهانی» تعریف می‌شود. در این چارچوب، جهان یک وطن و همه انسان‌ها یک ملت تلقی می‌شوند؛ ایده‌ای که در ظاهر مثبت و بشرخواهانه جلوه می‌کند، اما در عمل، پیامد‌های عمیق سیاسی و فرهنگی به همراه دارد. 

جهان‌وطنی و پیوند با قدرت‌های بیگانه 
بررسی تاریخی نشان می‌دهد رهبران بهائیت نه‌تنها به نفی تعصبات ملی و میهنی پرداخته‌اند، بلکه عملاً در دامن قدرت‌های استعماری جای گرفته‌اند. در این چارچوب، جهان‌وطنی بهایی در ظاهر با مفاهیمی چون: صلح پایدار، نفی جنگ و خشونت، همزیستی مسالمت‌آمیز و برابری نوع انسان پیوند خورده تا برای افکار عمومی – به‌ویژه در جوامعی که تجربه منازعات قومی، ملی یا دینی را پشت سر گذاشته‌اند – جذاب و اقناع‌کننده جلوه کند. ادبیات بهایی با بهره‌گیری از زبانی اخلاقی و انسان‌دوستانه، این جهان‌بینی را به‌عنوان پاسخی نهایی به بحران‌های بشر معاصر معرفی می‌کند. با این حال، پرسش بنیادین آن است که این جهان‌وطنی در عرصه عمل، چه نسبتی با هویت‌های تاریخی، دینی و فرهنگی ملت‌ها برقرار می‌سازد. آیا این نگرش، به تنوع هویتی به‌عنوان سرمایه‌ای تمدنی می‌نگرد یا در عمل به کمرنگ‌سازی و استحاله هویت‌های ریشه‌دار در چارچوب یک نظم جهانی متمرکز می‌انجامد؟ همچنین باید پرسید که نفی مرز‌های هویتی و ملی در اندیشه بهایی تا چه اندازه به استقلال فرهنگی و دینی جوامع احترام می‌گذارد و آیا جایگزین پیشنهادی آن به بازتولید نوعی سلطه نرم و یکسان‌ساز در مقیاس جهانی منجر نمی‌شود؟ طرح این پرسش‌ها زمینه‌ای برای بررسی انتقادی جهان‌وطنی بهایی را فراهم می‌آورد؛ بررسی‌ای که می‌کوشد فاصله میان ادعای آرمان‌گرایانه این اندیشه و پیامد‌های اجتماعی و سیاسی آن را آشکار سازد. 

نقد‌های وارد بر جهان‌وطنی بهایی 
منتقدان معتقدند جهان‌وطنی بهایی، بیش از آنکه یک ایده صرفاً اخلاقی باشد، واجد پیامد‌های سیاسی و فرهنگی عمیق است. نخستین نقد، مسئله تضعیف هویت ملی و دینی است. در این چارچوب، تعلق به وطن، تاریخ و فرهنگ بومی، جای خود را به وفاداری به یک ساختار فراملی می‌دهد؛ ساختاری که مرکز ثقل آن خارج از بستر‌های سنتی جوامع شکل می‌گیرد. ادوارد براون که از نزدیک با رهبران بهائیت دیدار و سهم مهمی در نشر آثار آنان داشته است، در کتاب انقلاب مشروطیت ایران، در پاسخ به این سؤال که بهائیان در مواجهه با نهضت مشروطه چه رویکردی را اتخاذ می‌کنند، می‌نویسد: «غالباً از دوستان ایرانی خود این سؤال را می‌پرسم که یک بهایی بین ایرانی قدرتمند و مستقل که اسلام دین رسمی آن است یا ایرانی که ایالتی از روسیه تزاری گردیده و بهایی‌گری دین آن شده، کدام را انتخاب می‌کند؟» براون با اشاره به اعتقاد بهایی‌ها به جهان وطنی معتقد است آنها ایران وابسته به روسیه که بهایی‌گری دین رسمی آن شده را ترجیح می‌دهند. 
 نقد دوم، به همسویی این اندیشه با نظم جهانی مسلط بازمی‌گردد. برخی تحلیلگران، جهان‌وطنی بهایی را در عمل، همسو با منافع قدرت‌های بزرگ و نظم لیبرال جهانی می‌دانند؛ نظمی که خود یکی از عوامل اصلی نابرابری‌ها و بحران‌های معاصر تلقی می‌شود. عملکرد رهبران و عناصر این تشکیلات، مملو از اقداماتی است که در راستای منافع اربابان خویش می‌نماید. عبدالبهاء در نطق‌های خود، تعصب ملی و میهنی را مطلقاً مذموم دانسته و حتی مقاومت ملت‌ها در برابر تجاوز بیگانه را نیز فاقد مشروعیت معرفی می‌کند! عملکرد او کاملاً در مسیر خدمت به دول استعماری بود. چنانچه فریدون آدمیت در کتاب امیرکبیر و ایران به این مسئله اذعان می‌کند: «با جنگ جهانی اول و برافتادن دولت تزار روس، عمر حمایت آن دولت از بهائیان نیز به سر آمد. ولی، چون سرزمین فلسطین به دست انگلیس افتاد، لرد آلنبی حاکم حیفا به عبدالبهاء [جهت خدمتی که به ارتش بریتانیا کرده بود]لقب «سر» با نشان دولت انگلیس عطا نمود. از آن پس عنصر بهایی، چون عنصر جهود، به عنوان یکی از عوامل پیشرفت سیاست انگلیس در ایران درآمد. طُرفه اینکه از جهودان نیز کسانی به آن فرقه پیوستند و همان میراث سیاست انگلیس به امریکاییان نیز رسیده». 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *