Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4
/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:”Table Normal”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-parent:””;
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:10.0pt;
font-family:”Times New Roman”;
mso-ansi-language:#0400;
mso-fareast-language:#0400;
mso-bidi-language:#0400;}
[گفته بودم که روز آخر از جشنواره میگویم و کاخ رسانهایاش؛ حالا هم سر حرفم هستم اما نمیدانم از کجا شروع کنم و با چه لحنی، که بتوانم عصبیتهای خودمان و مصیبتهای حاصله را قابل درک کنم. اگر طنز به کار ببرم که عدهای میگویند دارد بیانصافی میکند اگر به جد بنویسم که متهم میشوم به نمک خوردن و نمکدان شکستن. گیر کردهام به خدا!]
الف. روز اول، خشت اول و…: البته حق داشتند بالاخره این جشنواره سال اولاش بود و کسی نمیتوانست پیشبینی کند چه مشکلاتی در پیش است. همان اولِ صبح روز اول رفتم روابط عمومی جشنواره اما مجبور شدم چند دور در طبقه B2 دور خودم بگردم تا متوجه شوم این اتاقی که انگار برای یک نفر است و برای پاسخگویی یک مسئول به ارباب رجوع، اتاق روابط عمومی است و میزها هم هنوز چیده نشده بودند و نه بُرشوری موجود بود نه فهرست نمایش فیلمی؛ نه حتی کسی اطلاع داشت که فردای آن روز که جمعه بود اولین سئانس کی خواهد بود و ونهای جشنواره کی سر ایستگاه خواهند بود.
