
«نامش زن» که در افتتاحیه جشنواره سینما حقیقت پخش شد از همان نخستین نما اعلام میکند که میخواهد در میانه هیاهوی جنگ به جای بازسازی و تصویرسازی کلاسیک، صدای خام و شکستۀ کسانی را روایت کند که در شیرخوارگاههای آمنه و شبیر روزهای پس از جنگ را با نوزادانی بیپناه گذراندهاند. فیلم در ظاهر مستند پسا جنگ است، اما در عمل بر روایت خاطره تکیه میکند و از همینجا دوگانگی میان «آنچه ادعا میکند» و «آنچه میسازد» آغاز میشود.
نماهای محدود و تلویزیونی، ریتم کند و اتکا به دیالوگهای اغلب ساده یا کلیشهای و وجود صحنههای اضافه باعث میشود انسجام بصری لازم شکل نگیرد و صحنههایی از خرابیها یا ویرانیها بیشتر تزئینی به نظر برسند تا بخشی از یک روایت جنگی. با وجود این فیلم در لایه زیرین خود مزیتی دارد که نمیتوان نادیده گرفت، صداقت خام کارمندان شیرخوارگاه، شکست در صداهایی که گاه میلرزند و سکوتهایی که بار احساسی سنگینی حمل میکنند. در این لایه، اثر موفق میشود به سرچشمۀ اندوهی برسد که تصاویر هرگز آن را نمیسازند بلکه واگویهها حملش میکنند.
«نامش زن» از نظر فرمی ناتمام باقی میماند اما از منظر انسانی حسی از فقدان و پرسشگری اجتماعی بر جای میگذارد؛ پرسشی درباره فراموشی بازماندگان جنگ و آینده کودکانی که رها شدند.
