فردای روزی که به سوریه رسید، تماس گرفت و گفت به زیارت رفتیم. روزهای ابتدایی هر روز یا یک روز در میان در تماس بود. وقتی قرار بود به عملیات بروند، دو روز پشت سر هم زنگ زد و به من گفت که ما میخواهیم برویم جایی که به تلفن دسترسی نداریم. اگر تماسی نگرفتم، نگران نباشید. من نمیدانستم میخواهند به عملیات بروند
جوان آنلاین: چندی پیش بود که خبر تفحص و شناسایی هشت شهید مدافع حرم ایرانی در سوریه منتشر شد. طی عملیات تفحص پیکر مطهر شهیدان علی آقاعبداللهی، مهدی ذاکرحسینی، الیاس چگینی، محمدرضا یعقوبی، غلامعلی تولی، سیدمصطفی صادقی، حسن اکبری و رضا عباسی از طریق آزمایش دیانای شناسایی شد. آنها در روزگاری به شهادت رسیدند که هنوز نام مدافعان حرم بر سر زبانها نیفتاده بود و کمتر کسی این شهدا را میشناخت و از اهدافشان در جبهه مقاومت آگاهی داشت؛ شهدایی که بیش از شش سال گمنام بودند. پیکر مطهر شهدا بعد از اطلاعرسانی به خانوادههایشان برای طواف و زیارت حرم مطهر امام رضا (ع) به مشهد منتقل و بعد از آن به زادگاه خویش رهسپار شدند. در این مجال با همراهی خانوادههایشان به مرور سیره و سبک زندگی شهیدان الیاس چگینی، غلامعلی تولی و محمدرضا یعقوبی میپردازیم.
الهام چگینی، همسر شهید الیاس چگینی
من ساکن روستای امیرآبادنوی شهرستان بوئینزهرای قزوین هستم. راستش را بخواهید، یک جورهایی من و الیاس باهم دخترخاله و پسر خاله هستیم. اینکه میگویم یک جورهایی به این دلیل است که خاله تنی ما در زلزله بوئینزهرا در سال ۱۳۴۱ از دنیا رفت و پدربزرگم خودشان برای دامادشان همسر انتخاب کردند که این همسر مادر شهید الیاس است. ما ایشان را خاله صدا میکردیم و بسیارهم دوستش داشتیم. الیاس با برادر من همکلاسی و رفیق صمیمی بود. الیاس متولد ۳۰ شهریورماه سال ۱۳۵۳ و پاسدار بود. برای من پاسدار یعنی پاسداری از ولایت، پاسداری از میهن که خودش دنیایی از ارزشها را دارد. من به خاطر ایمان و اعتقادات مذهبی الیاس و لباس مقدسی که بر تن داشت به خواستگاریاش جواب مثبت دادم. او مردی صادق بود. من شناختی از زندگی با یک فرد نظامی نداشتم، اما همه خوبیهایش دلیل انتخابم بود و از این انتخاب هم راضی بودم. ما ۲۴ شهریور ۱۳۸۳ ازدواج و زندگی مشترکمان را شروع کردیم. عمر زندگی مشترکمان ۱۱ سال بود و دو فرزند از او به یادگار دارم. فاطمه متولد سال ۱۳۸۶ و محمد متولد سال ۱۳۹۲ است. خدا را شکر میکنم که سالها در کنار او زندگی کردم.
«شهادت» مزد مهربانیهایش بود
همسرم در خانوادهای رشد پیدا کرده و تربیت شده بود که به رزق حلال خانه و نان طیبی که به سفرهشان آورده میشد، بسیار اهمیت میدادند. خانوادهشان به نماز اول وقت بسیار توجه داشتند. یکی دیگر از خصوصیاتی که او داشت دستگیری از افراد نیازمند و کمتوان بود. الیاس طوری امور مالی خانه را اداره میکرد که هم بتواند دستگیر نیازمندان شود، هم به آنهایی که برای رفع مشکلات مالی به او مراجعه میکردند کمک کند و هم امور خانواده را بچرخاند و به اهل خانه سخت نگذرد. همسرم بر این باور بود که وقتی با یک دست کمکی میکنید، نباید دست دیگر متوجه شود. من از این کمکها اطلاعی نداشتم و بعد از شهادتش از زبان دیگران آن را شنیدم. نمونهای از رفتار بارز الیاس احترام به پدر و مادر، مخصوصاً مادر بود. او دست راست و همراز و محرم مادرش بود. مادرش هم همه حرفهایش را به الیاس میزد. من در جریان این درددلها بودم. به نظرم که ۱۱ سال در کنار الیاس بودم، همه خوبیهایش دست به دست هم داد تا خدا عاقبتی، چون شهادت را برایش مقدر فرماید. الیاس حرفی از شهادت نمیزد، اما در دعاهایش از خدا شهادت را طلب میکرد. قبل از خواب همیشه وضو میگرفت و به خدا میگفت، خدایا عاقبت ما را به شهادت ختم کن. دعای شهادت را از زبانش بارها شنیده بودم، اما اینکه بخواهد بنشیند و مستقیم با من از شهادت صحبت کند، نه این طور نبود. نهایتاً هم در سال ۱۳۹۴ به شهادت رسید.
