صحنهای که دیدم این بود که دو پسر، شاید هم سن و سالهای خودم که ممکن بود هزار بار توی خیابانی از کنارشان گذشته باشم، نشسته بودند روی موتور.

به گزارش اعتماد، بعد، از فاصلهای نزدیک از جلوی من رد شدند و نفری که ترک موتور نشسته بود خیلی راحت انگار که بخواهد گوشیام را بگیرد و مدلش را برانداز کند یا بخواهد با آن به کسی یک زنگ بزند، آن را از دستم گرفت. اول به گوشی نگاه کرد و بعد به من که هاج و واج نگاهش کردم و پرسیدم «چی کار میکنی آقا؟»
