روایت میلیون‌ها قدم برای آخرین وداع

صبح امروز تهران شبیه هیچ صبح دیگری نبود صبحی که شهر با اندوه از خواب برخاست. هنوز آفتاب به‌درستی بر خیابان‌ها ننشسته بود که موج جمعیت، آرام‌آرام به سوی مسیر تشییع روانه شد. از نخستین ساعت‌های صبح پیش از آنکه مراسم به صورت رسمی آغاز شود خیابان‌های تهران جان دوباره گرفتند اما این بار نه با شتاب روزمره بلکه با قدم‌هایی آرام، دل‌هایی داغدار و چشم‌هایی که برای آخرین وداع آمده بودند.
15 تير 1405

روایت میلیون‌ها قدم برای آخرین وداع

صبح امروز تهران شبیه هیچ صبح دیگری نبود صبحی که شهر با اندوه از خواب برخاست. هنوز آفتاب به‌درستی بر خیابان‌ها ننشسته بود که موج جمعیت، آرام‌آرام به سوی مسیر تشییع روانه شد. از نخستین ساعت‌های صبح پیش از آنکه مراسم به صورت رسمی آغاز شود خیابان‌های تهران جان دوباره گرفتند اما این بار نه با شتاب روزمره بلکه با قدم‌هایی آرام، دل‌هایی داغدار و چشم‌هایی که برای آخرین وداع آمده بودند.

ندا رجبی/ایستگاه‌های مترو یکی پس از دیگری زائرانی را در خود جای می‌داد که با پرچم‌های ایران، چفیه‌ها و تصاویر رهبر شهید راهی بدرقه آخر بودند. هنوز ساعت از هفت صبح نگذشته بود که خیابان‌ها دیگر گنجایش این همه قدم را نداشتند و سیل جمعیت، آرام و پیوسته، مسیر تشییع را به دریایی از انسان تبدیل کرده بود.

پرچم‌های سرخ و سه‌رنگ ایران بر فراز جمعیت موج می‌زد. هر نسیم، هزاران پرچم را همزمان به حرکت درمی‌آورد و خیابان‌ها از دور شبیه دریایی سرخ، سبز و سفید شده بود، دریایی که در میان آن خودرو حامل پیکر مطهر آرام و با احترام پیش می‌رفت و هرچه جلوتر می‌آمد اشک و صلوات مردم بلندتر می‌شد.

در میان این جمعیت هر چهره روایتی داشت پیرمردی که با عصا خود را به مراسم رسانده بود، مادری که کودک خردسالش را بر دوش گرفته بود، جوانانی که پرچم‌های سرخ را در دست داشتند و خانواده‌هایی که کیلومترها راه را طی کرده بودند تا در این بدرقه تاریخی حضور داشته باشند.

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *