
ندا رجبی/ایستگاههای مترو یکی پس از دیگری زائرانی را در خود جای میداد که با پرچمهای ایران، چفیهها و تصاویر رهبر شهید راهی بدرقه آخر بودند. هنوز ساعت از هفت صبح نگذشته بود که خیابانها دیگر گنجایش این همه قدم را نداشتند و سیل جمعیت، آرام و پیوسته، مسیر تشییع را به دریایی از انسان تبدیل کرده بود.
پرچمهای سرخ و سهرنگ ایران بر فراز جمعیت موج میزد. هر نسیم، هزاران پرچم را همزمان به حرکت درمیآورد و خیابانها از دور شبیه دریایی سرخ، سبز و سفید شده بود، دریایی که در میان آن خودرو حامل پیکر مطهر آرام و با احترام پیش میرفت و هرچه جلوتر میآمد اشک و صلوات مردم بلندتر میشد.
در میان این جمعیت هر چهره روایتی داشت پیرمردی که با عصا خود را به مراسم رسانده بود، مادری که کودک خردسالش را بر دوش گرفته بود، جوانانی که پرچمهای سرخ را در دست داشتند و خانوادههایی که کیلومترها راه را طی کرده بودند تا در این بدرقه تاریخی حضور داشته باشند.
