شاید باورش برای خواننده داستان زندگی من سخت باشد ولی اکنون ذهن و قلبی آرام دارم و احساس قوی بودن می کنم، احساسی که قبلا تجربه اش را نداشتم.

به گزارش سیتنا، سعید مدتی قبل برای پرونده تصادف پایش به کلانتری باز و آنجا با روحانی مستقر در کلانتری آشنا می شود؛ بعد از چند روز به وی مراجعه و ضمن دریافت مشاوره مذهبی، وی را برای بیان خاطرات زندگی اش امین می داند. خواسته بود قصه زندگی اش نوشته شود، شاید برای افراد شبیه خودش مفید باشد. از من خواست در جلسه دو نفره شان حضور داشته باشم که نگارنده زندگی “سعید” باشم:
