
صبح روز سوم شهریور دخترجوانی هراسان با پلیس تماس گرفت و گفت: مرد جوانی میخواست در خیابان به من تعرض کند اما فرار کردم. وقتی مأموران به محل حادثه رفتند وی در تشریح ماجرا گفت: منشی شرکتی در خیابان شیخ بهایی هستم. امروز صبح ساعت ۵۰: ۸ در بزرگراه کردستان از تاکسی پیاده شدم اما چند قدم جلوتر پسر جوانی از میان شمشادهای کنار خیابان بیرون آمد و از من آدرس پرسید. هنوز جوابش را نداده بودم که چاقویی از جیبش بیرون آورد و مرا به میان درختها کشاند. او با تهدید چاقو میخواست به من تجاوز کند ترسیده بودم، خواستم فریاد بزنم که دستش را روی گلویم گذاشت و محکم فشار داد. با هم درگیر شدیم و چاقو از دستش افتاد. همانطور که دستش روی گلویم بود و فشار میداد، با دست بدنبال چیزی میگشتم که بتوانم او را بزنم و از دستش فرار کنم. ناگهان دستم به چاقوی او خورد. چاقو را با دست چپم برداشتم و بلافاصله ضربهای به پهلویش زدم که ناگهان شروع به فریاد کرد و دستش را از روی گلویم برداشت. من هم با عجله فرار کردم.
دومین شکایت
