روایت آتش نشانی که به عنوان آخرین نفر از پلاسکو خارج شد

آن 3، آخرین نفراتی بودند که از پلاسکو پایین پریدند و لحظه‌ای بعد 17طبقه ساختمان جلوی چشم‌شان فرو ریخت. رضا هاشمی یکی از آن 3 نفر بود؛ بعد از گذشت 5 سال، نمی‌تواند از آن روز و لحظه حرف بزند. درد را بازگو کردن برایش شفا و مرهمی نمی‌آورد. «‌من آخرین نفری بودم که سوار سبد نردبان شدم، درست وقتی ساختمان منفجر شد. 3 تا از بچه‌هایمان لب پنجره بودند و بعد دیگر نبودند. چه حرف زدنی؟ که چه بشود؟»

روایت آتش نشانی که به عنوان آخرین نفر از پلاسکو خارج شد

آن 3، آخرین نفراتی بودند که از پلاسکو پایین پریدند و لحظه‌ای بعد 17طبقه ساختمان جلوی چشم‌شان فرو ریخت. رضا هاشمی یکی از آن 3 نفر بود؛ بعد از گذشت 5 سال، نمی‌تواند از آن روز و لحظه حرف بزند. درد را بازگو کردن برایش شفا و مرهمی نمی‌آورد. «‌من آخرین نفری بودم که سوار سبد نردبان شدم، درست وقتی ساختمان منفجر شد. 3 تا از بچه‌هایمان لب پنجره بودند و بعد دیگر نبودند. چه حرف زدنی؟ که چه بشود؟»

محمود حیدری، رئیس ایستگاه 96 آتش‌نشانی هم با همان نردبانی از پلاسکو جدا شد که رضا هاشمی و مهدیانی جدا شده بودند. زور او بیشتر به آن خاطرات تلخ می‌رسد. « مطمئن بودیم که ساختمان می‌ریزد، همین هم بود که دائم یکی به آن دیگری می‌گفت تو سوار شو. می‌خواستیم مرگ را برای هم به تأخیر بیندازیم.»
حیدری و بقیه بچه‌های ایستگاه 96وقتی به پلاسکو می‌رسند که در دود غلیظ سیاه فرو رفته و با شعله‌های آتش، خود را به طبقه دهم و یازدهم رسانده بودند.
« بچه‌ها آن طبقات را از کسبه و کارگران خالی کرده و فقط خودشان بودند. ما وقتی رسیدیم آنقدر دود زیاد بود که بدون تجهیزات نمی‌شد به کانون‌های آتش نزدیک شد. به همین دلیل برگشتیم و دستگاه‌های تنفسی خود را آوردیم. آتش‌نشان‌های ایستگاه‌های دیگر، مصدومان را نجات داده و به بیرون از ساختمان برده و خودشان مشغول مهار آتش بودند. آتش نبود که شعله‌ها مثل یک شیر وحشی به این طرف و آن طرف می‌تاختند و زبانه می‌کشیدند. با این حال در بعضی از طبقات آن را مهار کرده بودیم.»

منبع  : گیل خبر

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *