
نگاهی به مجموعه داستان «زبان مادری»؛
روایتی میان خانه، هویت و زبان فارسی
«زبان مادری» نوشته در قالب روایتهایی اپیزودیک، سفری بینقشه را از کوچهپسکوچههای خاطره تا کرانههای بنگلادش، از زبان فارسی تا زنگار درِ باغ پدربزرگ، به نظمی خوابواره درمیآورد.
سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مینا غلامنژاد، پژوهشگر و داستاننویس: در گستره ادبیات داستانی معاصر، آثاری که بتوانند با ساختاری شکننده و در عین حال منسجم، خواننده را به تأملی دوباره در مفاهیم بنیادین «خانه»، «هویت» و «زبان» فرا بخوانند، اندکاند. «زبان مادری» نوشته دکتر الهام حدادی یکی از همان آثار است که در قالب روایتهایی اپیزودیک، سفری بینقشه را از کوچهپسکوچههای خاطره تا کرانههای بنگلادش، از زبان فارسی تا زنگار درِ باغ پدربزرگ، به نظمی خوابواره درمیآورد. این کتاب نه روایتی خطی، بلکه بافتی از لحظههای زیسته است.
درخت گلابی، باغ فراموششده، مرگ و سوگ بیآوازه، همگی در این کتاب به استعارههایی برای پرسش از «خانه» بدل میشوند؛ جایی که نه در نقشه، بلکه در میان خطهای عمیق یک در، در زنگ قفل خاطره و در تکانههای زبانی که آن را از ایران تا دوردستها با خود میکشاند، بازشناسی میشود. دکتر حدادی با نگاهی شاعرانه و تأملی، میان واقعیت و رؤیا، گذشته و حال، چنان پل میزند که خواننده خود را در خطوط داستان مییابد. این اثر بیش از آنکه پاسخ دهد، دریچهای به تجربههای مشترک انسان معاصر میگشاید؛ بهویژه برای کسانی که مهاجرت را زیستهاند.
