
یکی از آنها کنارم آمد و با مهربانی گفت: «سلام بر تو ای خدیجه! ما از زنان بنی هاشم نیستیم. ما از طرف خدای مهربانت آمدهایم. خواهران توییم. من سارهام؛ همسر ابراهیم خلیل الله.»
به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، یک باره نور عجیبی اتاق را روشن کرد؛ آنقدر که با چشمان بسته هم میدیدیمش. بوی عطری خوش همه اتاق را گرفت. به زحمت چشم باز کردم. زنی غریبه روبه رویم ایستاده بود. با قدی بلند و صورتی گندم گون. سه زن دیگر هم با همان شکل و شمایل کنارش بودند. چهره هایشان شبیه زنان بنی هاشم بود. از ذهنم گذشت که چطور کنیزی تا اتاق همراهیشان نکرده و تنها آمدهاند؟
