
به گزارش تابناک؛همهٔ راهها با گریدر شروع میشوند. پیش از آنکه آسفالتی روی زمین پهن شود یا بولدوزری خاک را جابهجا کند، گریدِر وارد صحنه میشود. دستگاهی با بدنهای کشیده، چرخهایی بلند و تیغهای فولادی در میان شکمش که با دقتی میلیمتری زمین را میتراشد، هموار میکند، شیب میدهد و راه را برای دیگران باز میسازد.
پدر بزرگم راننده و اپراتور یکی از همین ماشین ها بود ؛ او از کودکی زمینگیر نبود، اما زمین سرنوشتش را تعیین کرد. در جوانی، وقتی از اسب به زمین افتاد، شکستگی ستون فقراتش را با «بادکش» درمان کردند. مهرههای کمرش کج جوش خوردند و بدنش دفرمه شد. اما همان مردِ لاغر و خمیده، پشت فرمان دستگاهی مینشست که طولش به ۲۰ متر میرسید و وزنش گاه از ۲۰ تُن هم میگذشت.
گریدر برای خیلیها غولآسا بود، اما برای او، این غول، اسب رامشدهای بود که فقط به صدای نرم دستهای او گوش میداد.
شش دهه تمام در بیابانهای سوزان خوزستان، گردنههای برفی کردستان، مسیرهای سنگی کرمان و حتی درههای شمال، راه میساخت. مشاور پیمانکاران، استاد راهسازها، و رانندهای بود که عدد شیب و میزان خاکبرداری را در ذهنش محاسبه میکرد، پیش از آنکه مهندس روی نقشه چیزی ببیند.اما فلسفهٔ کار نه؛
فهمیدنِ خاک، خواندنِ زمین، و ساختنِ راه برای عبور دیگران.
از دههٔ ۷۰ میلادی تا امروز، گریدِرها از سیستمهای مکانیکی و اهرمی به ماشینهایی هوشمند و دیجیتال تبدیل شدهاند. تیغهها دقیقتر، کنترلها نرمتر و سیستمهای پایش پیچیدهتر شدهاند. اما جوهرهٔ اصلی این ماشین، یعنی دقت انسانی در مواجهه با بینظمی طبیعت، هنوز همان است.
پدربزرگ من، با قامتی کوتاه و بدنی خمیده، اما ذهنی دقیق و عشقی عمیق به خاک، نماد همین جوهره بود. او به ما آموخت که «ماشین فقط وسیله است، هنر، در دستِ انسان است.»
