روایتی از راه‌اندازی اقامتگاه بومگردی با استفاده از تسهیلات اشتغال‌زایی کمیته امداد

معصومه، اما تعریف می‎کند که زمستان و پاییز که می‎شود، روستا خالی از سکنه می‎شود و اهالی رخت مهاجرت برمی‎گزینند. نداشتن کار هم باعث شده بود که بسیاری از اهالی تن به مهاجرت اجباری دهند، البته که یکی از آن خانواده‎ها که رخت مهاجرت به تن کردند، معصومه، همسرش و ۳ پسرش بودند. او، اما دلش با روستا بود و همیشه روز‌های خوش به یادش می‌آمد. هر زمان هم که به خانه پدری همسرش می‎رفت دلش بیشتر می‎گرفت، به خانه‎ای که حالا متروکه شده بود. معصومه زمانی که به ایوان می‎رفت، یاد شب حنابندان و عروسی‎اش می‎افتاد؛ در همین ایوان با لباس عروسی نشسته و به همسرش محرم شده بود. در ذهنش هنوز خانه پرشکوه، پر از آهنگ، نور و شادی بود و دیدن خانه متروکه دلش را به درد می‌آورد. به خاطر همین، دست به ابتکاری زد که برای خودش هم چالش‎برانگیز بود.

بانوی خوشفکر و سختکوشی بنام معصومه میرزایی؛

روایتی از راه‌اندازی اقامتگاه بومگردی با استفاده از تسهیلات اشتغال‌زایی کمیته امداد

روایتی از راه‌اندازی اقامتگاه بومگردی با استفاده از تسهیلات اشتغال‌زایی کمیته امداد
بانوی خوشفکر و سختکوش با دریافت وام اشتغال‌زایی، خانهای را که خراب و آوار شده بود، دوباره از نو ساخت و کسب و کار خانوادگی اقامتگاه بومگردی را پایه گذاشت.
سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۴ – ۱۸:۵۲

به گزارش بازارکار از پایگاه اطلاع‌رسانی کمیته امداد، اسمش را گذاشته‌اند، بومگردی خانه پدری، خانه‎ای در دل روستاد، برایشان نان محلی می‌پزد و یا نه، آش جوش‌پره (غذای محلی) و یا آش کوریا (غذای محلی) می‌گذارد جلوی مهمانانش.

اتاق‎های بومگردی معصومه هم روستایی است، او به ترکیب خانه ۲۵۰ ساله، دست نزده است، همه چیز کاهگلی است و تاقچه‌های تنها تزئین اتاق هستند. یک بخاری هیزمی هم در گوشه اتاق است تا مهمانان، بیشتر از همه، با سبک و سیاق زندگی در روستا آشنا شوند. معصومه می‎گوید: «من ۵ کلاس بیشتر سواد ندارم، اما بعد از ساختن دوباره خانه پدری، من هم از نو ساخته شدم و پیشرفت کردم. حالا با کسب و کاری که داریم، من هم رشد کردم و مادر بهتری برای پسرانم هستم.»

منبع :بازارکار جهاد دانشگاهی

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *