
به گزارش مجله خبری نگار، «مدلش اینه عصبی که میشه خون جلوی چشماشو میگیره وگرنه چیزی توی دلش نیست». «این آزارش به یه مورچه هم نمیرسید چه برسه به این که جون یه آدم رو بگیره و بشه قاتل!» عصبانیتهای لحظهای، گاهی وقتها بلای جان میشوند و کار دست آدمها میدهند؛ فقط کافی است سری به اخبار جنایی بزنید تا با عمق فاجعه روبهرو شوید، قدرت خشمی که بازیچه آن میتواند به تیزی و برندگی یک چاقو باشد یا گلولهای در تفنگ یا صرفاً یک هلدادن ساده! و تو میمانی با خشمی که فروکش شده و یکعمر پشیمانی و ندامت که دیگر فایدهای ندارد. قتل از بزرگترین جنایاتی محسوب میشود که امنیت جامعه را به هم میریزد و معمولاً قانون شدیدترین کیفرها را برای قاتل درنظر میگیرد؛ اما بعضی دلایل قتل بهقدری مسخره به نظر میرسد که فکر میکنید نویسنده آن با شما شوخی دارد؛ مثلاً قتل بر سر ۲۰ هزار تومان پول! قتل همسر به دلیل خندههای زیاد! قتل پدر به دلیل اعصاب خردی! یا جایی مثلاً مقتول فکرش را هم نمیکرد که روزی به دلیل این که با کفش روی فرش راه رفته، کشته شود؛ یا از قاتل بپرسند چرا کشتیش؟ بگوید: «چون زیاد میخندید!» ریشه این همه خشم و عصبانیت از کجاست؟
