
نگاهی به نمایشنامه و نمایش «شعلههای سرکش تاریکی»؛
رنجِ حقیقت یا آسودگیِ توهم؟
در جهانِ آنتونیو بوئرو بایخو، تاریکی آنجایی آغاز نمیشود که چشم از دیدن بازمیماند، آنجا آغاز میشود که انسان حقیقت را تاب نمیآورد. «شعلههای سرکش تاریکی» نمایشنامهای است درباره بهای سنگینِ آسودگی که گاه بر انکار واقعیت بنا میشود.
سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرجان علیپناه؛ از میان آثار جریانساز ادبیات نمایشی قرن بیستم، «شعلههای سرکش تاریکی» نوشته آنتونیو بوئرو بایخو، از مهمترین نمایشنامههایی است که با تکیه بر موقعیتی بهظاهر محدود، به پرسشهایی بنیادین دربارهی حقیقت، رنج، آزادی و مسئولیت انسان میپردازد. این اثر، با ترجمه روان و دقیق مهین اسکویی، مترجم، بازیگر و از چهرههای تأثیرگذار تئاتر نوین ایران، در دسترس مخاطبان فارسیزبان قرار گرفته است. اسکویی، که نقش مهمی در معرفی ادبیات نمایشی جهان به ایران داشت، در این ترجمه کوشیده است لحن شاعرانه و فضای فلسفی اثر را بهخوبی حفظ کند.
داستان در یک آموزشگاه شبانهروزی نابینایان میگذرد که در آن، همهچیز آرام، منظم و امیدوارکننده به نظر میرسد. در این جهان، نابینایی صرف فقدان تراژیک نمایش داده نشده، بلکه وضعیتی عادی و کاملاً قابل مدیریت معرفی میشود. ساکنان آموزشگاه آموختهاند مستقل، شاد و بینیاز از ترحم زندگی کنند اما این نظم تحسینبرانگیز، بهتدریج چهره دیگری از خود نشان میدهد. آنچه در ظاهر آرامش است، در حقیقت تلاش برای پنهان کردن هراس از مواجهه با واقعیت است.
