
وقتی بیگانگی دیگر جذاب نیست؛
رمانهای نسل هزاره در دام ملال
منتقد مجله آتلانتیک طی یادداشتی به قلم جم کالدر، معتقد است بسیاری از رمانهای نسل هزاره به جای روایت خلاقانه از اضطراب و بیگانگی انسان امروز، خود به اسارت همان ملالی درآمدهاند که قصد توصیفش را دارند.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) از آتلانتیک، روزگاری میگفتند رمان، آینه زمانه است؛ اما امروز این پرسش جدیتر از همیشه مطرح است که اگر خود زمانه گرفتار ملال باشد، آیا رمان هم باید ملالآور شود؟ نسل هزاره با انبوهی از بحرانها بزرگ شد؛ از سایه جنگ و تروریسم تا رکود اقتصادی، همهگیری کرونا، تورم، بحران اقلیم و حالا اضطراب هوش مصنوعی. نسلی که بیش از هر چیز، بیثباتی را تجربه کرده است. طبیعی است که ادبیات این نسل نیز سرشار از شخصیتهایی باشد که امیدشان را گم کردهاند، آینده را مهآلود میبینند و در جهانی زندگی میکنند که هر روز بیشتر به صفحه تلفن همراه خلاصه میشود.
اما میان «نوشتن درباره ملال» و «نوشتنی ملالآور» فاصلهای عمیق وجود دارد؛ فاصلهای که همه نویسندگان از آن عبور نمیکنند. رمان، حتی اگر روایت شکست باشد، باید نیروی زندگی را در خود حفظ کند. شخصیتهای بزرگ ادبیات، از دنکیشوت گرفته تا آنا کارنینا و راسکولنیکف، همگی با بحران دستوپنجه نرم میکنند، اما بحران در آنها به حرکت تبدیل میشود؛ به پرسش، به تردید، به کشف. خواننده همراه آنها راه میرود، سقوط میکند، دوباره برمیخیزد و جهان را از نو میبیند.
