آبرویی برای مان نمانده است و از دست کارهای مادرم خسته شده ایم. از روزی که مادرم از پدرم طلاق گرفت هر کاری که دلش می خواهد انجام می دهد.

به گزارش رکنا، دختر نگران و غم زده ادامه می دهد: از روزی که چشم باز کردم جز دعوا و دود و دم در خانه چیزی ندیدم. من و خواهرم که دوقلو هستیم هر روز شاهد جنگ و دعوای مادر و پدرم بر سر مواد بودیم. پدرم به خاطر رفیق بازی های مداومش معتاد شده بود و به درستی خرج زندگی را نمی داد و مادرم به زور او را وادار می کرد سر کار برود و دست از بی مسئولیتی بردارد.
