پس از استقلال دوباره جمهوریهای سهگانه قفقازجنوبی در سال ۱۹۹۱، رویکرد سران این کشورها به ارتباط و اتحاد با قدرتهایی غیر از روسیه و ایران شدت گرفت
جوان آنلاین: عملکرد رژیم جمهوری آذربایجان در طول جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و امریکا علیه ایران از سرفصلهای بررسی این رویداد قلمداد میشود. در گفتوشنود پی آمده، رامین فرهودی، کارشناس ارشد علوم سیاسی و مدیر مؤسسه ترند به ارائه تحلیل خویش در اینباره پرداخته است. امید آنکه علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
از چه مقطعی روابط رسمی و سیاسی رژیم صهیونیستی با جمهوری آذربایجان آغاز شد؟
پس از استقلال دوباره جمهوریهای سهگانه قفقازجنوبی در سال ۱۹۹۱، رویکرد سران این کشورها به ارتباط و اتحاد با قدرتهایی غیر از روسیه و ایران شدت گرفت. در دوره استقلال اولیه این جمهوریها بین سالهای ۱۹۲۰ – ۱۹۱۸، انگلیسیها آغوش خود را برای آذریها، فرانسویها آغوششان را برای ارمنیها و آلمانیها آغوششان را برای گرجیها گشوده بودند، اما پس از فروپاشی شوروی، شکل این ارتباطات منطقهای تغییر کرد.
در بین رؤسای جمهور جمهوری آذربایجان بر سر تمایل به سمت روسیه توسط ایاز مطلب اف و گرایش به سمت ترکیه ازسوی ابوالفضل ایلچی بیگ، اختلاف نظرهایی به وجود آمد که موجب جابهجایی قدرت بین این دو فرد، همزمان با جنگ اول قرهباغ شد. در طول فعالیت ایلچی بیگ به عنوان رئیسجمهور، نفرت پراکنی علیه جمهوری اسلامی ایران به طرز عجیبی شدت گرفت و همین باعث فاصله گرفتن ایران از جمهوری آذربایجان و منطقه قفقاز شد، اما پس از روی کارآمدن حیدر علی اف، مدتی کوتاه تمایلات به سمت ایران برای عبور از بحران جنگ قرهباغ افزایش یافت، اما این موضوع نیز دیری نپایید. حیدر علی اف برای فرار از دام روسیه که حمایتهای بیدریغی از ارامنه در جنگ اول قرهباغ کرده بود و همچنین ممانعت از نفوذ انقلاب اسلامی همسایه جنوبیاش ایران، پای امریکاییها را با عقد قراردادهای نفتی به قفقاز باز کرد. این مسیر، اما با چرخش به سمت رژیم صهیونیستی ادامه یافت و اکنون این رژیم تبدیل به یک بازیگر تأثیرگذار در امور منطقه شده است. رژیم صهیونیستی، جمهوری آذربایجان را در سال ۱۹۹۲ به رسمیت شناخت و در سال ۱۹۹۳، سفارت خود را در باکو افتتاح کرد. تنها رژیم صهیونیستی مشتاق ایجاد روابط با آذربایجان نبود، بلکه دولت آذربایجان نیز خواهان برقراری این رابطه بود، چراکه اوایل دهه ۱۹۹۰ قرن بیستم، آذربایجان از نظر نظامی و اقتصادی بسیار ضعیف بود. هر دو طرف از تأسیس رابطه با یکدیگر میتوانستند بخشهایی از نیازهای خود را که امکان تأمین آن در داخل منطقه میسر نبود تأمین کنند. بدین ترتیب روابط تل آویو و باکو از آغاز بر اساس نیاز به همکاری با یکدیگر شکل گرفته است. بنابراین همکاریهای بین طرفین باید در چارچوب منافع ملی شان و در راستای «طرح پیرامونی» مورد بررسی قرار گیرد.
