21 اردیبهشت 1397 – 09:58
همسرم پس از 16 سال زندگی مشترک که من عاشقانه وی را دوست داشتم ، زنی را به عقد موقت خود درآورده و معتقد بود که با من به آرامش نمیرسد و از همان ابتدای زندگی عاشقانه مرا نمیخواسته و اصلا ازدواج من با او اشتباه بوده است.

به گزارش رکنا، خواستگارهای زیادی داشتم که چندتای اول را خودم رد کردم و دوتای آخری را پدرم. میگفت اینها به خانواده ما نمیآیند و از این حرفها!
دختر سوم و آخر خانواده بودم و دو خواهر بزرگترم، ازدواج کرده بودند. من هم تا دیپلم درس خواندم و بهخاطر برخی مسائل و سنتهای غلط جاری در محلهمان، از ادامه تحصیل بازماندم.
20 ساله شده بودم و به نظر پدر و مادرم، برای ازدواجم خیلی دیر شده بود؛ اما چه کنم که 2سالی بود هیچ خواستگاری نداشتم. خودم هم داشت باورم میشد که دارد دیر میشود؛ باوجود این، روزهای بسیار خوب و شادی را با برادران کوچکترم در خانه پدری میگذراندم.
تابستان 8ل باید عاقلانه تامل کرد و تصمیم گرفت. باید بدانیم که خیانت، فرایندی دفعی و ناگهانی نیست و این موضوع، ریشهای چندین و چندساله دارد که حالا خود را نشان داده؛ لذا برای درمان آن نیز باید زمانی مناسب درنظر گرفت و از تصمیم عجولانه پرهیز کرد.
نوع برخورد با این پدیده در خانواده میتواند متفاوت باشد؛ گاهیاوقات فرد تصمیم میگیرد از همسر خود جدا شود و تمام آسیبها، مشکلات و تهدیدات طلاق را برای خود، همسر و فرزندانش به جان بخرد و گاهی نیز تصمیم میگیرد میدان را خالی نکند و دوباره برای ساختن ستونهای محبت و عشق در خانواده تلاش کند. حال اگر قرار بر ماندن شد، خیلی صادقانه باید فرد روی خود و طرف مقابل کار کند. استرسها، تنشها و درگیری خود را پایین بیاورد، فضای خانه را آرام نگه دارد و شرایط را برای ترمیم نواقص موجود در روابط عاطفی ایجاد کند.
انتهای پیام
