راز آن فریادهای بی‌قرار

یکی از نمازگزارانی که هر روز به عشق نماز خواندن پشت سر آیت‌الله بهجت (ره) از تهران به قم می‌رفت سؤالی در ذهنش نقش بست، او می‌خواست راز فریادهای آیت‌الله بهجت را در زمان سلام دادن بفهمد تا اینکه پاسخش را گرفت.

یکی از نمازگزارانی که هر روز به عشق نماز خواندن پشت سر آیت‌الله بهجت (ره) از تهران به قم می‌رفت سؤالی در ذهنش نقش بست، او می‌خواست راز فریادهای آیت‌الله بهجت را در زمان سلام دادن بفهمد تا اینکه پاسخش را گرفت.

او هر سحرگاه، پیش از آنکه خورشید پلک بگشاید، فاصله تهران تا قم را به شوقِ یک «الله اکبر» طی می‌کرد؛ تکبیری از زبان پیری که گویی صدایش از عمقِ تاریخ و ملکوت برمی‌خاست: آیت‌الله بهجت.یک سال تمام، کارش همین بود. جاده بود و تاریکی و زمزمه‌های دلش تا به محرابِ مسجد فاطمیه برسد. اما امان از وسوسه‌های پنهان! شیطان که دید حریفِ قدم‌های او نمی‌شود، بر جانِ ذهنش نشست. سؤالی مثل خوره به جان مرد افتاد: «چرا؟ چرا این پیرمرد وقتِ سلامِ نماز، چنان فریادی می‌کشد که انگار بندی از بندهای وجودش گسسته می‌شود؟

منبع  : مجله خبری تپور

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *