همسایه طبقه پایین زنگ میزند. همسایه دفترش در پاریس، وقتی مشغول نوشتن فیلمنامه گذشته است. آقای همسایه عصبانی و بیملایمت میگوید: «از اینجا صدای پا میآید! من پایینام و دارم اذیت میشوم. شما شغلتان در این دفتر چیست؟ چهکار میکنید که اینقدر صدا میدهید؟» اصغر فرهادی میپرسد: «چه صدایی؟» جواب میدهد: «صدای راه رفتن. به نظرم میدوید!» فرهادی میگوید: «من نویسندهام؛ فیلمنامه مینویسم.» میگوید: «من هم نویسندهام؛ ولی پشت میز مینشینم و مینویسم!» فرهادی اما مثل او نیست. عادت دارد راه برود. سالهاست عادت دارد تندتند راه برود و یک نفر دیگر ایدهها و حرفهایش را بنویسد. فرآیند فیلمنامهنویسی اصغر فرهادی پر از چنین عادتها و شیوههایی است. شیوهها و مراحل فیلمنامهنویسی فرهادی را جزء به جزء مرور کنیم.
مراحل فیلمنامه نویسی که فرهادی میگوید لذتبخشترین کارش در کل دوران فیلمسازی است: «چون شبیه كار حل معادلات ریاضی است؛ مرتب كشف میكنی، مجهولها را تعیین میكنی و جواب را پیدا میكنی. شبیه یکجور بازی است. با وجود سختیهایش، لذتی كه موقع نوشتن حاصل میشود، فوقالعاده است، چون نتیجه كشفهایت را همانوقت میبینی. مشكل را همان وقت حل میكنی و از حل شدنش لذت میبری.» این توصیهها و تکنیکهای اصغر فرهادی به کار ۲ دسته از مخاطبان سینما میآید؛ آنهایی که به فیلمنامه نویسی علاقه دارند و البته تماشاگران فیلمهای فرهادی که میخواهند جزییات و رازهای فیلمهایش را بیشتر و بهتر درک کنند. کلیدهایی برای حل معماهای فرهادی.
