
گفتوگو با مجتبی کاوه نویسنده کتاب «آلزایمر»؛
رابطهها زیر سایه فراموشی
خوشحال نیستم که آلزایمر را بر مبنای واقعیت نوشتم
مجتبی کاوه گفت: شما وقتی به یک فراموشی شناخته شده از نظر پزشکی مثل آلزایمر دچار میشوید، بعد از مدتی نمیتوانید کلمات را درک کنید و از آنها برای برقراری ارتباط استفاده کنید اما این وضعیتی نیست که فقط هنگام بیماری آلزایمر دچار آن باشیم. ما همین الان هم افرادی را داریم که نمیتوانند با هم ارتباط کلامی واقعی برقرار کنند و اگر مکالمهای بین آنها ایجاد میشود، بیشتر از روی ضروریات و از جنس کلیشهها و حرفهای روزمره عاری از احساسات واقعی و محتوای واقعی است.
سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – «همایون با همان حالت تصنعی از دختر کولی و گیسوی بر باد رفتهاش میخواند. پخش ماشین را خاموش میکنم که صدای همایون را نشنوم اما این بار صدای آواز آن دختر است که در سرم میپیچد. بعد از جدا شدن از او هشت ماه درد کشیدم و بعد درد تمام شد؛ چون دیگر چیزی از من نمانده بود. من درد خماری ترک هروئین را تجربه کرده بودم اما دردی که با از دست دادن آن رابطه کشیدم، خیلی شدیدتر بود. فکر کردم این دردها را کشیدی و حالا یک درد دیگر را هم باید بکشی درد خماری پدر. این فکر دوباره سرم را داغ کرد. شیشه ماشین را بیشتر پایین کشیدم و باد سرد به صورتم شلاق زد. ابراهیم لحظهای بیدار شد و به اطراف نگاه کرد اما بیآنکه بداند کجا هستیم و به کجا می رویم، دوباره خوابید.»
آنچه بازگو شد بخشی از کتاب «آلزایمر» نوشته مجتبی کاوه است که از سوی انتشارات تاچرا منتشر شده است. با او گفتوگویی انجام دادهایم که در ادامه میخوانید:
