به نظر شما اگر خیابانهای تهران برای خودشان یک دورهمی داشته باشند، چه گفتوگوهایی بینشان ردوبدل میشود؟
لابد اندرزگو از حجم رفتوآمدهای بیهدف ماشینها میگوید. ستارخان از بوی روغن سرخکردنی مینالد. شوش هی برای خودش چای میریزد که هم خستگیاش دربیاید و هم سینهاش را که از حجم زیاد دود و دم سنگین شده سبک کند. خیابان فلاح یک دعوا تعریف میکند. ناصرخسرو با بغض از پدر و مادری میگوید که چند روزه توی پیادهروش بالا و پایین میروند که داروی بچه مریضشان را پیدا کنند و نمیکنند. همهشان از فردوسی قیمت دلار و یورو و سکه میگیرند؛ یا مثلا شریعتی دیر میرسد و میگوید تا همین نیم ساعت پیش هم ترافیک سنگین داشتم، و خب احتمالا ولیعصر و ۱۵خرداد و لالهزار و ده تا خیابان دیگر هم با او ابراز همدردی میکنند.
