
در سالهای اخیر، اصطلاح «فیلم باباپسند» یا همان Dad Movie به یکی از پرتکرارترین برچسبها در دنیای سرگرمی خانگی تبدیل شده است. این آثار معمولاً قهرمانی میانسال دارند؛ مردی که شاید در ظاهر خسته و عبوس به نظر میرسد، اما وقتی پای عدالت به میان میآید، مشتهایش به اندازه کافی محکم و گلولههایش به اندازه کافی دقیق است. روایت این فیلمها اغلب ساده است: یک مرد خوب، یک مشکل بزرگ و یک ارتش از آدمبدها که باید سر جای خود بنشینند. همین سادگی است که تماشای آنها را به تجربهای آرامشبخش و قابلپیشبینی تبدیل میکند؛ نوعی غذای راحت سینمایی برای آخر یک روز طولانی.
اما این ژانر همیشه به این شکل نبوده است. در دهههای هشتاد و نود میلادی، فیلمهای اکشن باباپسند چهرههای دیگری داشتند؛ مردانی عضلانی با عینک آفتابی، اسلحههای بزرگ و جملههای قصار که پرده سینما را به تسخیر خود درآورده بودند. آرنولد شوارتزنگر با نابودگر و کماندو، سیلوستر استالونه با رمبو و راکی، ژان کلود ون دام با ضربههای پرشی و چهره مصمم، بروس ویلیس با جان مککلین و حتی استیون سیگال و دلف لاندگرن، همگی ستونهای آن دوران طلایی بودند. فیلمهایشان پرهیاهو، پر از انفجار و سرشار از اطمینان به قدرت بدنی محض بود؛ قهرمانهایی که به تنهایی یک ارتش را شکست میدادند و در پایان، با لبخندی پیروزمندانه از میان دود و خاکستر بیرون میآمدند. برای نسلی از پدران امروز، همان بازیگران نخستین قهرمانان سینمایی زندگیشان بودند.
