همسرم اهمیت فراوانی به کسب رزق حلال میدهد، ایشان در میان اعضای فامیل و همکاران، شخصی خیرخواه و معتمد است. من هفت فرزند دارم، سه پسر و چهاردختر. شهید خانهام علی نام داشت که متولد ۲۷دی ۱۳۷۹ بود و در زابل به دنیا آمد
جوان آنلاین: عبدالحمید، امام جماعت مسجد مکی زاهدان از مهر ۱۴۰۱ وارد پروژهای شد که ضمن ایجاد ناامنی، موجب شهادت عدهای از مردم عادی و نیروهای نظامی و انتظامی شد. وی با خطبههای هفتگی خود با وجود شکست پروژه آشوب و اغتشاشات، همچنان بر تنور ناآرامی میدمد و خوراک رسانههای معاند را فراهم میآورد. طبق آمار اعلامی، ۳۳ نفر از نیروهای انتظامی، ۹ بسیجی، یک نیروی واجا، یک نیروی سازمان اطلاعات و سه نیروی سپاه از مهر ۱۴۰۱ تا تیر ۱۴۰۲ در سیستان و بلوچستان به شهادت رسیدند. به جز هفت نفر از این ۴۷ نفر که در درگیری با قاچاقچیان مواد مخدر یا پایش مرزی و موارد مشابه شهید شدند، بقیه شهدا از سوی افراد مسلح در مناطق شهری و مرزی استان به شهادت رسیدند. ۱۵ آبان ۱۴۰۱ بود که خطبه خوانی تحریک آمیز عبدالحمید منجر به شهادت چهار نیروی فراجا به نامهای علی پهلوان، محمد امیری، سجاد فراهانی و رسول حسینی در بمپور ایرانشهر شد. برای آشنایی با سیره و سبک زندگی شهید علی پهلوان از شهدای این حادثه، پای صحبتهای مادرش جان بیبی پهلوان نشستیم.
رزق حلال خانه
جان بیبی پهلوان مادر شهید علی پهلوان، متولد ۲۷ خرداد ۱۳۴۳ در روستایی به نام پهلوان از توابع شهرستان زابل در استان سیستان و بلوچستان است که در یک خانواده مذهبی، متدین و با اصالت متولد شد. همسرش نیز از کارکنان نیروی انتظامی چابهار بود که در حال حاضر بازنشسته است. مادر شهید میگوید: «همسرم اهمیت فراوانی به کسب رزق حلال میدهد، ایشان در میان اعضای فامیل و همکاران، شخصی خیرخواه و معتمد است. من هفت فرزند دارم، سه پسر و چهاردختر. شهید خانهام علی نام داشت که متولد ۲۷دی ۱۳۷۹ بود و در زابل به دنیا آمد.»
هیئتی بود و مأنوس با اهل بیت (ع)
این مادر شهید سپس به شاخصههای اخلاقی شهید اشاره میکند: «پسرم از لحاظ اخلاقی و اعتقادی در درجه بالایی قرار داشت، بسیار مهربان و خوشرو و باعث شادابی اعضای خانواده بود. او به انجام تمام واجبات از قبیل نماز و روزه اهتمام ویژه داشت. از همان کودکی همراه پدرش به مسجد میرفت، علاقه زیادی به برگزاری هیئت و مراسم سیدالشهدا داشت، با اهل بیت مأنوس بود و به پیروی از آنان نمیتوانست ناراحتی و تنگدستی نیازمندان را تحمل کند. احترام فراوانی برای والدینش قائل بود، در تمام طول عمرش حتی ذرهای هم به من و پدرش بدی نکرد و ما جز محبت و مهربانی از او چیزی ندیدیم. علی پرتلاش، با اراده و همت بلند بود که برای رسیدن به هدفش تمام تلاش خود را میکرد. پسرم بسیار به نظافت و آراستگیاش اهمیت میداد و بین بستگان به خوشتیپترین پسر فامیل مشهور بود. علی برای من بسیار عزیز بود، وابستگی زیادی به هم داشتیم. همیشه با الفاظی محبت آمیز مرا صدا میزد، الفاظی که حالا من را دلتنگ شنیدنش کرده است. علی جان من ارادت خاصی به اهل بیت به ویژه حضرت اباعبدالله (ع) داشت. نذری میداد و برای مسجد روستا هم طبل خریده بود. او در هیئت شیفتگان کوثر در زابل شرکت میکرد، به طوری که این هیئت بعد از شهادت علی به صورت خودجوش ۴۰ پنجشنبه برای علی در گلزار شهدای زابل و چند بار هم در منزل خودمان مراسم زیارت عاشورا برگزار کرد. علی حافظ قرآن بود و چندین لوح تقدیر هم دریافت کرده بود. دردانه خانهام بود. هیچ چیز دنیایی را برای خودش نمیخواست.»
مثل پدرش عاشق نظام بود
مادر میگوید: «علی از بچگی عاشق نظام بود. از آنجایی که پدرش نظامی بود همراه او به محل کارش میرفت. حتی همه اسباب بازیهایش هم نظامی بود. وقتی هم بزرگ شد علاقهاش به نظام بیشتر از قبل شد. بسیار منتظر بود که سنش به حدی برسد که بتواند وارد نظام شود. ما هم مخالفتی با انتخاب علی نداشتیم. همه خانواده به خصوص من و پدرش پشتیبان علی بودیم به اندازهای که خودم در همه مراحل استخدامش از قبیل گزینش و ثبت نام و ورزش همراهش بودم. حتی یک بار هم در این مراحل تنها نرفت. علت این پشتیبانی این بود که علی علاقه زیادی به نظام داشت و همه این علاقه ما را هم مشتاق میکرد تا پشتیبانش باشیم. پسرم به دنبال این بود که برای این مرز و بوم و مردمش کار کند. همیشه دوست داشت راه پدرش را ادامه دهد.»
