دنیای تاریک «عیسی» در شهر کورها

«می‌دانی؟ من فکر می‌کنم حتی گربه‌های محله هم فهمیده‌اند که چشم‌هایم سو ندارند. از کوری‌ام استفاده می‌کنند و لقمه‌های غذایم را برمی‌دارند و می‌خورند.»

«می‌دانی؟ من فکر می‌کنم حتی گربه‌های محله هم فهمیده‌اند که چشم‌هایم سو ندارند. از کوری‌ام استفاده می‌کنند و لقمه‌های غذایم را برمی‌دارند و می‌خورند.»

دنیای تاریک «عیسی» در شهر کورها

«لافت» را همه به بادگیرهایش می‌شناسند؛‌ به کوچه‌های تنگ و باریکش و به نخل‌هایش. هر کس گذرش به جزیره قشم می‌افتد، از چهره طبیعی لافت در میان درختان سبز گرمسیری و نخلستان‌های بلند، همراه با زیبایی خیره‌کننده دریا و جنگل شناور حرا دیدن می‌کند اما اگر از من می‌شنوی، گذرت که به لافت افتاد، عیسی را فراموش نکن.

منبع : سازمان خبری فناوری اطلاعات و ارتباطات (سیتنا)

برای مشاهده متن کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *