آفریقا، سیزده و اعترافات ذهن خطرناک من (که بهتازگی در گروه «هنر و تجربه» روی پرده رفته است) بهترتیب سه فیلم هومن سیدی در مقام کارگردان هستند. هر سه فیلم را میتوان در زمرهی درامهای جنایی قرار داد و با دیدن هر کدام به اندازهای از جنبههای بصریشان لذت برد و از قریحهی کارگردان جوانشان در تصویرسازی (از مهمترین عناصر گمشدهی سینمای امروز ما) مطمئن شد؛ موضوعی که البته با توجه به امکانات تولید و تواناییهای متفاوت فیلمبرداران آثار سیدی، به طور طبیعی در هر فیلم کیفیت متفاوتی دارد ولی حضور مستمرش گواهی است بر تواناییهای کارگردان و اهمیت او به این جنبه از فیلمسازی.
درباره ویژگیهای مختلف سیزده زیاد نوشته و صحبت شده است، پس به بهانهی توزیع فیلم در شبکهی نمایش خانگی تصمیم بر این شد که بر اساس چهار قاب و تصویر از فیلم، جنبههای کمتر دیدهشدهی آن بررسی شود تا هم حرفهای تکراری به میان نیایند و هم در این فرصت با توجه به دسترسی به نسخهای از فیلم، اشارهای به غنای بصری آن شده باشد.

تصویر شماره ۱: این اولین تصویر از دنیای فیلم است که عنوانبندی ابتدایی هم روی آن میآید. بارها گفتهاند که ورودی یا فصل افتتاحیهی فیلم برای درگیر کردن مخاطب بسیار مهم است که در اینجا یک نمونهی خوبش را میبینیم. علاوه بر این، فیلمساز از همین ابتدای کار نشان میدهد که چهطور از گسترهی قاب استفاده میکند تا تصاویری جذاب خلق کند. برای روشن شدن دشواری کار و استفادهی درست از فضای تصویر، اشاره به یک مورد مشابه خالی از لطف نیست. سیزده در جشنوارهی سیودوم فجر به نمایش درآمد، جشنوارهای که تمشک (سامان سالور) هم در آن حضور داشت.
در صحنهای از اوایل تمشک ماشین شخصیت اصلی دچار سانحه میشود و در قابی ثابت (بهنوعی مشابه این تصویر) ورود ماشین به تصویر و واژگون شدنش را میبینیم. اما چون اندازه و فاصلهی دوربین تا سوژه (ماشینی که در جاده واژگون میشود) درست در نظر گرفته نشده، و تصویر واژگونی، حاصل جلوههای رایانهای سردستیای است که در مرحلهی «پس از تولید» اضافه شده، نهفقط سانحه فاقد تأثیرگذاری و شوک مورد نظر از طراحی چنین صحنهای است بلکه به نقطهضعف و حتی مایهی خندهی برخی تماشاگران تبدیل میشود. در تصویر فوق، جدا از عظمتی که در خود دارد، با طراحی یک اتوبوس مخروبه در کنار جاده یا استفادهی درست از حضور آن (که در پایان، واژگونی را از زاویهی پیرمرد بیخانمان کنار اتوبوس هم میبینیم) بهنوعی بر مفهوم ماندن در جاده و به مقصد نرسیدن شخصیت سامی (آزاده صمدی) هم تأکید میشود و با در نظر گرفتن کلیت داستان و مضامین آن، حتی این پند قدیمی را هم به یاد میآورد که «بار کج به منزل نمیرسد».

تصویر شماره ۲: استفادهی دیگری که سیدی از گسترهی قابها و چیدمان عناصر در آنها کرده است به معرفی روابط شخصیتها و نسبتشان با یکدیگر در صحنههای مختلف فیلم برمیگردد؛ موضوعی که بارها نمونهها و کارکردهای مشابهش را در تاریخ سینما دیدهایم. در این تصویر آتش در میان بمانی و سامی قرار داده شده، تا اشارهای به تمایل و علاقهی در حال شکلگیری بمانی به سامی باشد؛ موضوعی که در ادامهی داستان با خرید اورکت برای سامی و دیگر رفتارها و حرفهای بمانی پررنگ میشود.
